سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پاتوق کتاب فردا
درباره وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
ابر برچسب ها
لوگوی دوستان
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :252
بازدید دیروز :251
کل بازدید :201480
تعداد کل یاد داشت ها : 1814
آخرین بازدید : 93/11/8    ساعت : 11:34 ع
امکانات دیگر

هو الرحمن الرحیم

 

این نام های زمینی در شان ِ تو نبود ...

هیچ کدامشان آنطور که باید تو را معرفی نمی کردند که حتی تو را به آن ها صدا کردن هم کراهت داشت !!

خدا برایت نامی کنار گذاشت 

و

گفت

بگذار در اینجا گمنام بماند ... !

که هر کسی نمی تواند نام ِ بهشتی ِ عشق ِ مرا ببیند ... !

که ترسید چشم بخوری

نامی برای ما نماند و برای تو

هم نام

و

هم ... !

ــ

+ دلنوشت

+ عکاس : حقیر




      

هو
تا
آقای این کشور
تو هستی
ما همه
آقا زاده ایم
ــ
+ صلواتی عنایت می کنید ؟

+مداد مغزی

+ عکس رو خیلی دوست دارم ... 




      

هو الرحمن و الرحیم

 

خیلی وقته که میخوام یه پستی بزنم در این باره ؛ هر از چند گاهی مطالبی میاد تو ذهنم و میره درموردش تا امروز فرصت شد که مکتوب بشن

چند مدت پیش که لینک وبم در یکی از وبلاگ های خیلی خوبی که اصلا فکرشم نمی کردم دیدم با خودم فکر کردم 

که آهای گل نرگس ... !

الان وب تو رو یه عده دارن ضمانت میکنن که اگر عمرتو بزاری پاش ، تلف نکردیش ... 

تبلیغش می کنن 

مطالبشو ... 

الان تو بیشتر از قبل مسئولیا ... !

حواست جمع .. !

همین ...  

ــ
+ اول تلنگر به خودم

+ این قلم جز عنایت او نیست که تعریف از من نباید کرد که باید حمد و ثنای اویی که این را به این کمترین ارزانی داشته گفت ... 




      

زن ریحانه است

 

ریحانه عشق است

عشق باید رنگ عشق داشته باشد

رنگ عشق مشکیست

مشکی تر از چادر چیست؟

_


+ نقطه نوشت 




      

بسم الله الرحمن الرحیم

 


می‌گویند جمعه می‌آید ...‌
آری ، روزی که بازار تعلقات دنیا را تعطیل کنیم ؛‌
او خواهد آمد...‌
‌‌

ــ
+ لطفا 14 صلوات هدیه به شهدای اسلام از ابتدا تا کنون برای گروه احرا عنایت کنید . 

 

 




      

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلم میخواد مادرم هر شب موهامو شونه بزنه ، ببافه

رسیدم خونه بپرسه مامانی ، دانشگاه چه خبر بود ، مدرسه چه خبر بود ؟!

به علایق و احساساتم احترام بزاره 

خلاصه یه مادر باشه 

ماااادر 

نمیگم نیستا ... خیلیم خوبه ولی میخوام بهتر بشه ... اونجوری باشه که ... 

 

دلم میخواد همسرم وقتی اومدم خونه خوشرو باهام برخورد کنه

ازم بپرسه چه خبر بود تا منم سفره دلمو براش باز کنم

بتونیم بهم اعتماد کنیم 

هر از چند گاهی غذای مورد علاقمو بپزه ، لباسی که دوست دارم بپوشه ، جایی که دوست دارم بریم ، فقط حرف حرف اون نباشه 

خلاصه یه زن باشه برام ...

یه زن عالی ...

 

 

 

دلم یه دوست می خواد که بتونم بهش اعتماد کنم ، همه چیز رو بهش بگم ؛ مسخرم نکنه ، آبرومو نبره ، راز دار باشه ، مومن و امین باشه ، کمکم کنه ...

تا هر جایی که میتونه باهام باشه

باهام درست صحبت کنه ، به الفاظی خطابم نکنه که ازشون خوشم نمیاد 

اگر اشکالی دارم صاف و پوست کنده و درست بهم تذکر بده و کمک کنه با هم بر طرفش کنیم . 

با هم بریم بیرون ، هر وقت خواستم برم و اونم باهام بیاد نزنه صاااف تو برجکم !

وقت نماز شد ، اگه با هم حرف میزدیم کشش نده و اجازه بده بریم نماز بقیش بعد از نماز یا حتی بهم بگه وقت اذانه و حواسمو جمع کنه ... 

حداقلش ، کم ِ کم هر چند روز و چند مدت یکبار بدون دلیل و بی بهانه و بدون اینکه کارش پیشم گیر کرده باشه و کلاش اینورا افتاده باشه بهم زنگ بزنه و حالمو بپرسه ... 

فقط برای خودم منو بخواد ، نه موقعیت اجتماعیم ، خانوادم ، وضعیت مالی یا کاری که ازش پیشم گیر کرده یا ... 

بهش وقتی زنگ زدم اذیتم نکنه

خلاصه یه دوووست باشه ... !

یه رفیق 

پایه ی پایه ... 

( البته تو کارای خوبا ! )

 

دلم میخواد همسرم بهم عشقشو ابراز کنه ...

بگه دوسم داره ، برام گل بخره ، یه وقتایی تو کارای خونه کمکم کنه ، یه وقتایی دو تایی با هم بریم بیرون بدون بچه ها ...

به احساساتم توجه کنه ، نه اصلا به خودم توجه کنه ... 

شوهرم باشه

به تمام معنا ... 

 

 

دلم میخواد دخترم وقتی رسید خونه بیاد پیشم ، حتی اگر تو کار خونه کمکی بهم نکرد برام دختری کنه هرچند که خوشحال میشم کمک کنه

گاهی که خسته میشم حس کنه خستم ... 

باهام خوشرو و خوب صحبت کنه 

اگر چیزی گفتم و دلیلشو خواست و نگفتم گوش کنه بالاخره تجربم ازش بیشتره 

خلاصه همون دختری بشه که آرزوشو دارم

الانم عاشقشم ولی ...

 

دلم میخواد پدرم

برادرم 

خواهرم 

....

 

به چند دقیقه به جملات بالا فکر کنیم

برگردیم ، با هم دوباره بخونیمشون ، مرورشون کنیم ... 

یه چند لحظه صبر ...

تو خودمون ، دیگه خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم ! اصلا هم نیازی نیست بلند فریادش بزنیم یا .. 

برای گل نرگس هم قرار نیست بگید چه خبر بوده

فقط تو خودتون ... 

 

میبینید ؟!

همه ی ما ؛ حتی اگر هیچ کدومشونم دلمون نخواد ، دلمون یه دوست خوب رو که دیگه میخواد ... 

نه ؟!

هممون ... 

هممون دلمون این چیزا رو میخواد ، هر سنی که داشته باشیم ، هر جایی که باشیم  ، هر ...

ولی تا حالا شده فکر کنیم ، چرا من اونی نباشم که دلم میخواد دیگران باشن ؟! چرا من برای مادرم یه دختر خوب نباشم ؟! چرا من برای همسرم یه همسر خوب نباشم ؟! چرا من برای چرا من برای دوستم یه دوست خوب نباشم ؟! چرا ...

خودم این کار هایی رو که توقع دارم از دیگران رو انجام نمیدم و بعدم انتظار دارم ؟! خودم این رفتارایی که ازشون بدم میاد و انجام میدم ... 

 

کلی حرف هست که میخوام بزنم ، باید گفته بشن ولی همشون باشه تو همین چند جمله

بیاید روی خودمون کار کنیم ، از خودمون شروع کنیم ، بیاید خودمون همونی باشیم که از دیگران انتظارشو داریم

مطمئن باشید در این صورت ...

 

یاعلی .....




      

با روان نویس نوشتن را خیلی می پسندم گرچه با آن راحت نیستم و خطم داغون تر از همیشه در سایه می دود ! چه رسد به آفتاب !!! ولی خب دل است دیگر ! می خواهد و کرمی است که می آید و می گوید بنشین با روان نویس بنویس !  درست شبیه حکایت این کفش های پاشنه بلندی است که جان آدم از حلقش در میاید تا دو قدم با آن بردارد ولی خب دل است دیگر ! وقتی که بخواهد با همان بیست سانت  تا سر کوچه می دود ! 

آه که چقدر گفتم و نوشتم با این خط نابسامان خرچنگ که هیچ ! نهنگ قورباغه ام !

ـــ
+ تکه ای از روز نوشت های اینجانب به تاریخ 25 . 10 . 1393 :|  




      

هو الرحمن

از دیشب تا الان خیلی با خودم درگیر شدم ، تمام راه رو مدام با خودم کلنجار میرفتم ، درد قلب و سینم به کنار و چشمی که از شدت اشک ورم کرده بود و میسوخت طرف دیگه … فکرم درد میکرد … سرم درد میکرد … ذهنم میون خودش مونده بود … 

اینکه امر به معروف کنی و از منکری که داره گسترش پیدا میکنه بخوای جلوگیری کنی و سه نفر جلوت بایستن و هرچی دلشون بخواد بگن که یکیشون مثلا چادری بود و یکیشون مثلا مرد (!) نامرد البته ! که بهت تنه بزنن و پرتت کنن زمین … 

که …

که با خودش معامله کنی و محکم بایستی و بویی نبرن دلت شکسته یا حتی … 

و تو حس کنی قلبت کنده میشه و دنیا دور سرت میگرده … 

ولی ذره ای حتی حس نکنن دستات داره میلرزه …

دستات میلرزه و … 

و شب وقتی داری تو دل شیاهش خلوت میکنی و قدم میزنی باهات همدردی کنه … 

و الان هم که داری این درد دلت رو میگی مدام تو ذهنت مرور کنی که چرا داری اینجا مینویسی ؟! چرا میگیش ؟! و از اونورم مرور اون شب برات عذاب باشه و یه چیزی محکم بزنه تو سرت که به تو چه ؟! چرا گفتی ؟! چرا رفتی جلو ؟! حقته !!! که از اونور یکی دیگه بزنه تو سرت که تو باید میگفتی و مطمین باشی این درست میگه … 

ولو اینکه حس کنی اثر نداره که صد در صد داره …که تو مامور به انجام وظیفه ای و نتیجه با خداست ! که لایکلف الله نفسا الا وسعها … 

که … 

که فکرت درد کنه وقتی بعد از مدتی که باتری گوشیتو در اورده بودی زدی سرجاش … 

که … 

که 

فکرم درد میکنه

تیر میکشه

همین … 

 

خون دلنوشت 




      

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

تو این مدتی که در فضای مجازی  فعالیت داشتم نکاتی مد نظر آمد که لازمه حتما تذکر داده بشه و بهشون عمل بشه اما حرف این متن چیز ِ دیگس ! داره از یه انقلاب میگه که باید شکل بگیره 

باید این روند طی بشه ، شیعه باید همه جا بدرخشه !

هرچند میدونم در این محیط توجه بیشتر به اشخاص هست تا به متون ! ولی مامور به انجاک تکلیفم نتیجه رو میسپرم به خودش که لا یکلف الله نفسا الا وسعها ؛ 

هرچند در آغاز و زمانی که به عده ی محدود گفتم این موضوع رو ، روبروی بنده ایستادند محکم که ... !

ولی ما ایستادیم ، سر ِ راهمون چون ایمان داریم درسته !

خیلی متن رو طولانی نکنم که کلا بی حوصله شدیم و نخونده ول می کنیم !

اصل موضوع اینه که متاسفانه شیعه توی گرافیک فوق العاده ضعیف تر از کسایی که ... ! 

بیاید با کمک هم مقداری روی گرافیک کار کنیم ، انتشار و نشر و پخش عکس های مذهبی و عاشقانه های مذهبی به جای این عکس های ... ؟! که کم کم داره برامون یه سری چیزا رو عادی میکنه ( که نباید عادی بشن ) و چشم رو بهشون عادت میده و حریم هایی رو که نباید شکسته بشه می کشنه ؛ یا آموزش فوتوشاپ ، فوتو ایمپرسون یا نرم افزار های رایج تصویر سازی و ویرایش عکس ... 

یا حتی عکاسی با دوربین ِ گوشیامون ! 

حتما برای کمک نیاز نیست که گرافیست خیلی عالی ای باشیم ( هرچند که به این افراد نیاز داریم ) یا دوربین چند ملیونی دست بگیریم سوژه بیاد خودش تقدیممون بشه !

که کمترین کار همون نشر دادنه هرچند که نیاز به عکس ها و تصاویر و ... جدید احساس میشه ...

بزارید توی سرویس های جست و جو وقتی سرچ میشه شیعه ، امام هادی (علیه السلام) یا ائمه ی اطهار ، حتی وقتی سرچ میشه عاشقانه اول تصاویر مذهبی و مورد پسند امام زمان ( عج ) بیاد بالا تا تصاویر ... ؟! 

حتی در مورد متون هم باید انقلابی شکل بگیره . 

ما الان تقریبا هممون مذهبی هستیم ، شاید بعضا تو بعضی چیزا اختلاف عقیده داشته باشیم ولی به خیلی چیزا هممون مقیدیم ؛ باید کارمون رو پخش کنیم تو قشری که نیاز به همراهی و کمک دارن ...

قشری که نا خواسته و بعضا خواسته دارن سمت یه سری چیزایی میرن که نباید برن ... !

قشری که بازوان این مملکتند ! آیندشن !

قشر جوان و نوجوان 

اکثرا هم علاقه به گرافیک دارند . 

ـــــــــــــــــــ

+ از خودم هم اول از همه شروع می کنم ، بنده گاها عکاسی می کنم و ویرایش تصاویر در  حد مبتدی 

شاید که نه ! 

حتما کمکی میشه ! 

این حرکت عظیم از این تلنگر های کوچیک کوچیک شروع میشه از این حرکت های به ظاهر ریز ... 

پس فکر نکنید کمه ، هرچه در توان دارید برای خود امیر المومنین علی بن ابیطالب ( علیهما السلام ) انجام بدید 

+ البته تمامی تصاویر باید یه سری مسائل رو رعایت کنن ولی لزوما تمام جو مذهبی نشه ، مثلا چه اشکالی داره تصویر یک گل رو فردی حزب الهی انداخته باشه ، با وضو و ... تا فردی ... ؟! ( حتما اثر داره این کار ها و این شخص حتما ) 

+ شیعه در جبهه گرافیک ضعیفه ، باید ضعف هامونو قبول کنیم و روشون کار کنیم . 

 

+ با خودش معامله کنید برای تصاویری که شاید بعضا بدون نام شما منتشر میشن ولی به نام شما اونور ثبت شدن تا جاش بهتون پاداش ِ عظیمی بدن ... 

 

+ هرچند عده ای ایستادند جلو ، که فکر می کنی کی هستی ؟! متن تو ... ؟! که اگر فکر فراموش نمی کنیم رو می کنی که مثل اون بشه نمیشه که ... دروغ چرا ؟! حتی برای چند لحظه دلم لرزید ولی به عشق خودش محکم شد ... من مطمئنم دل های شما همراه این انقلاب خواهد شد . 

از امروز که روز فرار ِ طاغوت هست تا روز پیروزی انقلاب اسلامی ببینیم چه می کنیم ... 

یاران بسم الله ... 

 

یاعلی مدد 

 

+ هرچه کردید معامله با خودش بوده و برای خودش ؛ این متن برای شماست ، پس تبلیغ کردنش یا  هر کاری که می کنید برای متن خودتون کردید . 

بسم الله ... 

 

 

+ طراح خانم زهرا ناصر خاکی 

+ به امید نگاه شهدا و ائمه ی اطهار ( علیهم السلام ) که نیم نگاهشان زیر و رو می کند !

 




      

طبق معمول هرروزه ی تمام این دو ، سه سال اخیر پشت میزم توی اتاقم نشسته بودم  به دور از همه ی این دنیا. آرام در را باز کرد ، اول سینی صبحانه ام را آورد داخل و بعد سرش را ، با  لبخند سلامش دادم  و گفتم همین الآن می خواستم بیایم پایین، لبخند زد گفت "حالا که اُووردم بیا همینجا بخور و بعدشم اینو واسم بخون ". از جلدش فهمیدم جواب آزمایش اش است ، گرفتم و شروع کردم با نیمچه سوادم نوشته ها را زیر و رو کردن، گفتم  خدا رو شکر همه چیزش خوب است آخرش که داشتم برگه رو توی جلدش میگذاشتم چشمم به بالای برگه افتاد به سن اش و سریع سرم را بلند کردم و نگاهش کردم برگه را گرفت و رفت و من ماندم و بغض توی گلویم، نمیدانم این بغض از کجا آمد . کی بابا ی من 56 ساله شده بود و من نفهمیده بودم. این مردِ مغرورِ دوست داشتنی من کی پیر شده بود و من نفهمیده بودم. موهایش سفید شده بود، پشتش کمی فقط کمی خمیده شده بود و من نفهمیده بودم، دست هایش کمی می لرزید و من به همه ی این ها بی تفاوت بودم ، نفهمیده بودم که تنها مرد بی تایِ زندگی من  دارد پیر میشود بی صدا. امروز این صدا را شنیده بودم  و صدایِ غفلتم  داشت خرد ام می کرد. کسی که من به واسطه ی او الآن سرم این قدر بالا بود. پشت و پناه منِ مغرور توی این دنیا.کسی که مقابل همه ی اشتباهاتم فقط سکوت کرده بود و مرا مدیون خودش ساخته بود. بارها و بارها مرا ساخته بود با حرفاهایش آنوقت من چی؟!! آنقدری غرق روزمرگی هایِ بی ارزشم شده بودم که یادم رفته بود این مرد به ازای هر یک سالی که من بزرگتر شده ام ده سال پیرتر شده است.توی این بیست و یک سال زندگی ام تا یادم می آید همیشه ی خدا از خودش گذشته برای زندگی اش، کاری که کمتر مردی انجامش می دهد. یکبار  هم در زندگی پدرم  ندیده ام خودخواهی هایی را که اکثر مردهای اطراف دارند، من همه ی این ها را نادیده گرفته بودم و فکر میکردم که وظیفه ی پدر بودنش را انجام می دهد. دوست دارم دست بگذارم بیخ گلوی خودم و بگوییم هی  پس وظیفه ی فرزندی تو کجا بوده این همه سال؟!! من هیچ وقت هیچ وقت  به پدرم، تمام ِ کسم فکر نکرده بودم. تمام  زیبایی های دنیای ِ من در پدرم خلاصه میشده و من ندیده بودم. و فقط برای خودم متاسفم. مادرم همیشه میگفت که پدرم دخترانش را مثل بت می پرستد و من امروز چقدر خوب این را فهمیده بودم . برای خدا نوشتم خدای خوبم مراقب همه ی باباها باش. چرا که آنها این پایین  دارند خدایی میکنند.نگذار دلشان بگیرد، نگذار غصه دار شوند، نگذار دلشان بشکند، نگذار غرورشان بشکند، نگذار پیر شوند، نگذار پشتشان خم شود و التماسش کردم که نگذار نباشند که ماهم نخواهیم بود بی آنها.

__________

+ سرچشمه : این روز های من ( ندا )  




      



پیامهای عمومی ارسال شده


+ بسم الله عیدتون مبارک ان شاءالله عیدی های مخصوص


+ شنبه یک شنبه دو شنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه ... صبر کن .. آنقدر ایستادیم تا جمعه ها .. ندای ندبه سر دهیم که آقا بیا تقصیر نداریم که تا دنیایمان که تعطیل شد تو را صدا کردیم ! فراموشمان شده تو دنیای ِ همه ی مایی ... ! ــ + یاصاحب الزمان + دلنوشت


+ *هو الرحمن الرحیم* هر شب موقع ِ خواب گوشی رو مثل ِ خودش خاموش می کرد صبحم هر دو با هم روشن می شدن ولی یه وقتی هم میشه که دستگاه ِ مشترک ِ مورد نظر که هیچ ، خود ِ مشترک ِ مورد نظر هم برای همیشه خاموش میشه !!! ــ + دلنوشت


+ *یاعزیز* نگاهش به آسمان بود ... گمانم عاشق شده بود که شب ها را بی صدا در دل ِ آن پرده ی سیاه قدم میزد و به آسمان خیره می شد ولی فکر کنم امشب عاشقیش فرق داشت ماه را که دید در ذهنش آنی خاطرات کودکی مرور شد اینکه مادربزرگ می گفت هرگاه ماه دیدی صلواتی بفرست و به امیرالمومنین علی ابن ابیطالب ( علیهما السلام‌ ) سلام کن خواست حرف مادر بزرگ را گوش کند که ناخودآگاه بدون مکث گفت


+ میدونم حال نداری وقتی میخای پاشی نماز بخونی زورت میاد میدونم خیلی وقتا نمازت دیر میشه میدونم گاهی خواب میمونی حتی اما اینو هم میدونم خیلی وقتا وسط نماز دلت برای نماز تنگ میشه یه قطره اشک آروم از گوشه چشمت میاد شرمنده خدا میشی میدونم خیلی دوسش داری میدونم سجده های آخر نمازت رو با اینکه از روی عجله خودتم نمیدونی چی میگی ولی به همون سجده ها دل بستی میدونم دوس داری خدا رو با همه ی وجود میدونم بگم؟؟


+ *یارحمن* گاهی اوقات حس میکنم ما آدم ها اصلا یادمان رفته که باید خیلی جاها توکل کنیم.بعضی از ما آدم ها آنقدری برایمان همه چیز فراهم بوده که اصلابلد هم نیستیم توکل کنیم. شاید هم عادت کرده ایم به این و آن توکل کنیم.توکل کردن خودمان را هم باور نداریم. آخر آخر توکل کردن ما شده همین که لفظا دل به خدا بسپاریم و در واقع با تمام وجود دل به اراده ی نه چندان سخت خودمان و دست و این و آن بسپاریم. بعضی از


+ *هو* نازنین نشسته کلمه میگه، محمد و مبین اطلاعاتشونو در مورد اون کلمه میگن. محمد : لامبورگینی ساخت خارج است. در ایران اصلا لامبورگینی نداریم. لامبورگینی 5 دقیقهِ به شیراز می رسد. راننده ی لامبورگینی خیلی خرپول است. مبین : لامبورگینی ساخت آلمان است. لامبورگینی فقط در آلمان و آمریکا است. و خیلی سریع است. نازنین داره می خنده به افکار این دو تا بچه. و من توی دلم میگویم لامبورگینی خدا است.


+ *هو الرئووف* «بابایی! کارنامه م رو امضا میکنی؟ خودکارتم شستم آوردم!» پدر دهانش را باز کرد و دخترک خودکار را در دهان پدر گذاشت...


+ هو وبلاگ داریم ولی چند روزیست با دیدن نوشته های دیگران دست از نوشتن کشیدیم که شرم کردیم .. شرم از خود شرم از آقا (عج) شاید هم این عنایت از این رو سیاه گرفته شده و این بهانه ایست دستش ! شرم .. !!! که ما را در میان اساتید چه کار ؟! هرچند که هر کس این را بگوید شدیدا مخالفت می کنم که شاگردی در محضر اساتید کنید که بنویسید و منتشر کنید نقد کنند نویسنده تر می شوید ! که خجالت چیست ؟!


+ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم یه همچین دانشجوی فوق لیسانس فیزیکی رو واقعا باید تو مراکز علمی جذب کرد ... ! ناسا حق داره ؛ دانشمندانش بیشتر ایرانین ... من موندم ایشون چرا عضو بنیاد ملی نخبگان نشدن تا الان !!؟!! استاد سوال دادن : جرم یک الکترون ایشون یک ساعت و نیم درگیر بودن جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و خلاصه بگم کلی برگه سیاه کردن جوابم درست به دست آورده بودنا فقط نمیدونم چرا هرکی میدید