سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
مال خود را در راه حقوق [دوستان] ببخش و ازآن، به دوستت برسان که بخشش به آزاده، سزاوارتر است . [امام علی علیه السلام]

یک غم ؛ رسوب کرده در گلو ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/30 4:47 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این همه سال بغض نبودنت

رسوب کرده 

در گلو ... !

هر حرفی که می خواهد بیرون بیاید 

از میان رسوب دلتنگی هایت عبور می کند

و

خلاصه می شود

در یک کلمه

تو ...

این روز ها

چیزی هم

از گلو پایین نمی رود ...

نبودنت

آب کرده

وجود را ... 

ـــ

+ دلنوشت 

 

 

 




کلمات کلیدی :

یک عاشقانه ... !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/27 12:17 صبح

[نوشته ی رمز دار]  




کلمات کلیدی :

گر مرد این رهی بسم الله (2)

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/25 12:0 عصر

[بسم الله الرحمن الرحیم / اگر یادتون باشه مجموعه پست هایی رو شروع کردیم با عنوان " گر مرد این رهی , بسم الله ... " که قرار شد برای کسانی که اعلام آمادگی کردند جریان این راه طولانی رو کامل باز کنیم و بزنیم .... هنوز هم دیر نشده ؛ میتونید به ما بپیوندید ... یاعلی ... ]  




کلمات کلیدی :

جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/24 3:48 عصر

هو الرحمن 

 

 

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر ، بابای زخمی

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پَر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پَر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی


ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش

 یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

 

 




کلمات کلیدی :

عصای موسی (علیه السلام)

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/24 3:26 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

قصه ی عصای موسی را شنیده ای ؟!

همان که معجزه کرد ...

به دریا خورد 

و

دریا را برانگیخت ... 

دریا به احترامش قیام کرد 

دست بر سینه گذاشت و سلام داد ... !

من عصای موسی را دیده ام ... !

دست مادری بود 

که منتظر بود 

وقتی به بازوی فرزند می خورد

دریایش بر انگیزد !

قیام کند ...

میان عطر ِ گلاب ... 

 

غوغا کنید ... !

 

ـــــــــــــــــ

+ دلنوشت

+ بر انگیخت و سلام داد ... ! دریای دل فرزند به دل زخم خورده ی مادر ... کاش بابا هم بود ... !




کلمات کلیدی :

مرگ آرام ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/23 12:26 عصر

[نوشته ی رمز دار]  




کلمات کلیدی :

هی تاکسی، سلام، ببخشید مستقیم ؟

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/22 3:2 عصر

بسم الله ... 

 

 

 

هی تاکسی، سلام، ببخشید مستقیم ؟

                                 سمت بهار، کوچه گل، منزل نسیم

 

اصلا چقدر می شود آقا حساب کن

 

                                 دربست تا جلوی در شاه عبدالعظیم

 

از انتظار خسته شدم دیر می شود

 

                                 دارد دوباره حال دلم می شود وخیم

 

می دانی از کی آمده ام ایستاده ام؟

 

                                 قبل از اذان صبح، حدود چهار و نیم

 

 

مثل همیشه ساعتمان خواب رفته بود

 

                                 مثل همیشه، باز همان جفت یاکریم

 

دارد دوباره رفتن من دیر می شود

 

                                  دارد دوباره، باز همان قصه قدیم

 

دارد کسی برای دلم بوق می زند

 

                                  هی تاکسی سلام ببخشید مستقیم.!؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+  مهدی صفی یاری

+ التماس دعا ... 




کلمات کلیدی :

گر مرد این رهی ؛ بسم الله ( 1 )

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/19 9:4 عصر

بچه ها تو کامپیوتر  عاشقی کنید ، بیاید یه بار دیگه تو این عرصه که عرصه ی پر از میدون مینه ، پر از موانعه پر از خورشیدی و گاز و تی ان تیه پر از کمینه ، بیاید یه کربلا به پا کنیم ...

بچه ها بیاید همینجوری که امروز دارن در وصف شهدا می سرایید یه روز در وصف شما بسرایند ، چه خوشگله چه قشنگه ...

به همین خاطر رابطتونو با خدا ، رابطه تونو با اهل بیت ( علیهم السلام ) ، رابطتونو با اباعبدالله (علیه السلام) ، رابطتونو با امام عصر ( عج ) ، رابطتونو با شهدا قوی کنید ...

خب ؛ این تموم

این جمله رو هم بگم برای تمام اون جوونایی که ، تمام اون بچه هایی که شاید از نگاه مخالف دارند به ما نگاه می کنند ؛ اولا بچه ها من یه چیزی رو بهتون بگم ؛ بعضیا مخالفند بعضیا هم مانعند ! ما با اون ها کاری نداریم ؛ اون ها برن به لقمشون اونا برن به فضا و اوضایی که توش زندگی میکنند یه مراجعه کنند ...

بچه ها میدونید مخالف کی هستید ؟! مخالف چی اید ؟! با کی اید ؟!

ما رفقایی رو که دیدیم که اومدن دم دانشگاه ، گول خوردند ! با حرفای خوشگل با حرفای قشنگ ! با حرفای غیر خدایی این بچه ها رو شکار کردند و ارتباط باهاشون گرفتند و بعد از تنگه ی مرصاد دیدیم کشته هاشون رو  ! کجان مجاهدین خلق اون روز منافقین خلق امروز ؟!! کجان جوونای خوبمون که توده ای شدند و بردند ؟! کجان اونایی که تو این روزگار لازم بود باشند و لای شهدای خوب ما اسمشون باشه یا لای مسئولین خادممون ذکرشون باشه ولی اثرشون نیست ... !

چه جنازه هایی که تو بیابون ریختند چه ...

بچه های مخالف حواستونو جمع کنید ! جوونیه و هیجان ، جوونیه و غرور ، جوونیه و شبهه ، جوونیه و هزار تا سوال ، جوونیه و عاشقی ... بچه ها بیاید عاشق باشیم ... ، جوونایی که مخالفید ! من نمیگم بیاید سینه چاک بشید من میگم بیاید مطالعه کنید ... ! بیاید کرسی آزاد اندیشی بزاریم با هم دیگه بحث کنیم ، اگه با هم بشینیم بحث کنیم بهتون بگم ، حتما نگاهتون عوض میشه ...

اون دختر پسری که اومد با شهدا رفیق شد ، اون دختر پسری که اومد با امام زمان (عج) رفیق شد ، میگه دوست دارم یه جوری اگه می شد بقیه جوونا بفهمن ...

بچه ها احتمال بدید یه جای دیگه هم یه خبری هست ...

من به رفقای مخالفمون میگم ، به رفقایی که شاید شبهه دارند میگم  ،  سوال دارن میگم ، بچه ها یه روزی اگه چشمون به چش هم افتاد که شاید اون روز ما دیگه نباشیم ، خجالت نکشید ... ! ما خیلیا رو سر قبر شهید بهشتی (ره) گریان دیدیم که در خواست بخشش از ایشون می کردند . ما خیلیا رو تو خیلی از صحنه ها دیدیم ... به همین خاطر توصیم به اون رفقای مخالفی که شاید دارند حرف من رو میخونن ، اینه که رفقا یه راهی بزارید ، یه راه فراری بزارید ، یه راه بازگشتی بزارید ...

اینو بگم و بسه دیگه حرف ما ؛ اولا اینکه باکری قشنگ گفت که بعد از جنگ سه دسته میشیم ؛ یه دسته از گذشته پشیمون ؛ یه دسته به لاک میخندن ، یه دسته هم دق می کنن ... این یکی ؛ دوما مسیر دنیا مسیر پر فراز و  نشیبیه ، سنگلاخه ، پر از میدون مینه ؛ خیلیا به هدف حتی نرسیدن ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 + پی نوشت 1 : گرد مرد این رهی بسم الله ...

+ پی نوشت 2 : این پست آغاز یک راه بسیار طولانی ، پر از میدون مین ، پر از سنگلاخ و ... است ! ما بچه های شناسایی می خوایم بچه هایی که آماده هستند برای یک فتح بزرگ ...

این پست یک زمینه سازی است یک مقدمه برای شروع یک کار بسیار مهم ... و در پست بعدی بصورت رمز دار برای کسانی که الان اعلام آمادگی می کنند ، توضیح کامل خواهیم داد ...

اگر علاقه دارید تا بشید از بچه های این معبر سایبری ،‌ منتظر اعلام آمادگی شما هستیم و لازم به ذکره کادری که قراره انتخاب بشه روش خیلی دقت میشه ....

 + پی نوشت 3 : مبادا بشید از اون دسته های پشیمون ! از اون دسته هایی که دق میکنن ... ! ما این کار رو قراره بصورت خیلی خیلی جدی شروع کنیم و تا تهش هستیم ، هممون ... اگر هستید بسم الله ... اعلام آمادگی کنید ... 


 + پی نوشت 4 : خدا خیر حاج یکتا بده : ) 

التماس دعا

این پست رو جدی بگیرید ...( اگر پست بچه ها مچکریم رو هم خونده باشید فکر کنم یه چیز هایی دستتون بیاد : ) )

یاعلی مدد ...

 




کلمات کلیدی :

گر مرد این رهی ؛ بسم الله .... !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/19 9:3 عصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

ـــــ 

پیش نوشت 1 : طولانیه ، ولی به خوندنش می ارزه ... به اون وقتی که گذاشته میشه ... به اون  ...

پیش نوشت 2 : گر مرد این رهی بسم الله... !

مهم نوشت : به علت محدودیت تعداد کلمات ادامه ی این پست رو در اینجا بخونید

 

ــــــ


سلام من به همه بچه های سایبری و همه ی بچه های فضای مجازی که دارن تو این جنگ نرم ، تو این عالمی که از همه طرف آتیش رو سرشونه وایسادند و مقاومت می کنند و می جنگند و می رزمند ؛ امشب سلام عرض می کنم خدمت همشون

اون انگشتای قشنگشون که وقتی رو این کلید های کامپیوتر می خوره ، ان شاءالله باهاش ذکر خدا بگن ...

به رفقای سایبری گفتم همیشه ، به رفقای مجازی گفتم همیشه

سعی کنید با وضو پشت کامپیوتر بشینید

 

ما میگیم و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رما

 

دوست داریم اون تیری که میزارید تو کمون و شلیک می کنید ؛ اون مطلب تو وبلاگتون ، اون مطلبی که تو سایتتون تو ایمیلتون ، اون مطلبی که میفرستید میره هر گوشه ی دنیا برا خدا باشه .

همونجور که وقتی مادر موسی (علیه السلام) ، موسی رو برای خدا به نیل گذاشتبه شما دیگه ربطی نداره دیگه کجا میره چی میشه !

قیام کنید برا خدا ، حرکت کنید برا خدا ، بگید برا خدا ، بنویسید برا خدا ...

اگه کسی قراره تو این فضایی که دشمن اون همه امکانات آورده ، اون همه تجهیزات آورده ، اون همه بودجه آورده و قراره ان تنصر الله ینصرکم بشه

قراره که ما پیروز بشیم و فتح خدا نزدیکه

وقتی قراره این اتفاقا بیوفته ، قراره به دست کیا بیوفته ؟ توسط کیا بیوفته ؟ چجوری بیوفته ؟

رفقای سایبری ، رفقای جنگ نرم ، رفقای فضای مجازی که اسمش فضای مجازیه ولی میتونید حقیقت های عالم رو در این مجاز به پا کنید ؛  دل هایی رو بیدار کنید با خدا رفیق کنید ...

این رو بهتون بگم اگر میخواید تو این فضا کار کنید که خیلی خطره ، ذغال داغه ، آتیش تو دست گرفتنه ؛ واقعا میخوای تو این فضا حرکت کنی ، تو وسط میدون مینای گناهه باید عبور کنی ، وسط یک عالمه کمین دشمنه عبور کنی

این رو بدونید و این رو بفهمید که نمی تونید حرکت کنید ، نمی تونید گردان پشت سر خودتونو عبور بدید مگر اینکه راه رو یکبار رفته باشید ، مگر اینکه یکبار از میدون مینای نفتتون عبور کرده باشید ، مگر اینکه یکبار خودتونو از تمام حقه ها و بغض های غیر خدایی خالی کرده باشید تا یه عده رو با خدا رفیق کنید ...

دوستای سایبریم ، دوستای فضای مجازی ، رفقا که میشینید آخر شب بعد اینکه خسته و کوفته از سر کار روزانه میاید برا خدا پشت کامپیوتر ...

دوستایی که وقتی که من  احساس می کنم هوا آرووم آرووم داره تاریک میشه ، خیلیا میرن دنبال کار و زندگیشون ؛ شما مثل بچه های شب عملیات مثل این رزمنده هایی که توی تاریکی آرووم آرووم حرکت می کردند تا به جبهه ی دشمن نزدیک شن  ، شناسایی می کردن ، معبر میزدن ، مسیر پیدا می کردن بعد یه شب دیگه میومدن بچه رزمنده ها رو عبور میدادن و فتح می کردند اون سنگرا رو و پیروز می شدند بر اون همه تاریکی ها ؛ بدونید که این شب هایی که میشینید پشت کامپیوتر اگر حالاتتون مثل بچه های شب عملیات نباشه ، اگه حال و حستون حال و حس بچه های شب پشت اروند و پشت دژ خونی شلمچه و شب پای ارتفاعات بمو و شب پای ارتفاعات کانیمانگا نباشه ، عبور نمی کنید ها !!!

جا میمونید و شاید خدای نکرده وقتی حواسمون پرت میشه گردان هم لو بره ، تلفات بدیم به خاطر حواس پرتی ما  ! حواستونو جمع کنید بچه ها ...

بچه های شب عملیاتی بچه ها ی رزمنده ی سایبری ، بچه هایی که برا خدا دارین حرکت می کنید ، بچه هایی که تو این تاریکی های ظلمت دنیا وسط این همه فضای مجازی شلوغ پلوغ پر از گناه و پر از آلودگی دارید حرکت می کنید ، زمین خیلی آلودس ! مسیری که دارید میرید خیلی خطرناکه ، گریه می خواد ، اشک میخواد ، ناله میخواد ، دعا می خواد ، توسل می خواد ! دو رکعت نماز خوشگل مثل رزمنده هایی که گریه می کردند، دعا می کردند ، می رفتند رو آب اروند می خوابیدند ، آب ِ شُل ِشُل ِشُل  ، هوای تاریک ِ تاریک ، تیر بار ِ تیر بار ، گلوله ی گلوله ، مواج مواج ، گوشت و پوست و استخون چجوری بود عبور کردند ؟! لبخند به لباشون بود ، ذکر به لباشون بود ، خدا  تو دلاشون بود ، قوت تو بدنشون بود و رو آب شل حرکت کردند ...

قدیما می گفتن ، بزرگترا می گفتند ، عارفا می گفتند ، کسایی بودند که رو آب قدم میزدند و رد می شدند ولی غواص های ما خوابیدند و رد شدند ! امروز اگه اون غواصه رو گرفتی ، لباس سیاه ، شب سیاه ، آب سیاه ، امروز تو این تاریکیای ظلمت عالم مجازی تو این شبای تاریک که پشت کامپیوتر نشستی بدون دو رکعت نماز نیای پشت کامپیوتر بشینیا ... !

بدون روضه نشینیا ! یه موقعایی برا خودت یه روضه بزار ، یه ذره اشک بریز ، بزار این کلیدای کامپیوتر با اشکات کلیداش به هم وصل بشه ... چون اون سیمش به کربلا وصل بشه ، چون اون سیمش به گنبد امام حسین و ضریح  مطهر و منور آقا امیر المومنین ( علیهما السلام ) وصل بشه که العلم نور یقذفه الله لمن یشاء اون وقت نور علم ولایت ، نور علم هدایت ، نور علم حکمت و معرفت و مصلحت حضرت امیر المومنین ( علیه السلام ) به دلت بیاد . اون وقت خواهی دید وبلاگ تو ، سایت تو ، ایمیل تو ، اس ام اس تو ، هر عالمی که تو اصلا نمیدونی  میفرستی کجا میره ؛ همش به عنایت خدا به قلب عالم هستی ، به قلب اونجایی که قراره بخوره ، به ستون خیمه ی دشمن ، به اونجایی که قراره قصه و غصه ی حضرت ثامن حل بشه میخوره ...

به همین خاطر رفقای سایبری حواستونو جمع کنین ، تو این روزایی که ما دیگه خیلی یار نداریم یا اگر داریم رفقای خوب باصفایی داریم که هر یه دونشون یه لشگرن ، یعنی باید یه جمع کم سایبری ، یه جمعی که خیلی محدودند باید کمن فاة قلیله و غلب لکل عدوانی که تو سایبرین کثیرن باشن ... به همین دلیل خودتونو قوی کنید . قوی ِ قوی ِ قوی ... محکم ِ محکم ِ محکم ... اگه قراره بحثی بکنید ، جدل نکنید ، مباحثه کنید بحث کنید ...

کی ما از خدا گفتیم ؟ کی از شهدا گفتیم ؟ کی از امام زمان گفتیم ؟ کی از فطرت پاک اکثر آدمایی که تو این دنیا هستن ، خدا پرستند ؛ با خدان ، خدا رو دوست دارن ، خاک رو دلاشون گرفته ، کی اون پر  خوشگل شهدا رو دست گرفتیم ؟ کی اون پر خوشگل آقا امام زمان (عج) رو دست گرفتیم و خاک رو از رو دلای این ها نبردیم و کنار نزدیم و روح این ها تجلی نکرد ...

بچه ها دعا کنید دستاتون ید الله بشه ، انگشتاتون دستاتون یدالله بشه که ید الله فوق ایدیکم ؛ باورتون بشه .

به همون خاطر اون انگشت خوشگلی که قراره رو کلید های کامپیوتر بزنه ؛ قنوتشم خوشگله ؛ سجدشم خوشگله ، رکوعشم که دست به زانوش میگیره خوشگله ...

وقتی بلند میشه قل إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ  ؛ قیام کنید برا خدا ...

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

 

 

 




کلمات کلیدی :

برای هوایی شدن ، هنوز هم کمی هوا هست !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/5/16 6:12 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم



بوی نذری همسایه

و

صدای بازی بچه ها   ...

عطر ِ گنجشک های با سـَر روزه گرفته ! :)

مشتاق بودند ؛ با کله آمدند ...

و

سفره افطاری که پهن می شد

از این سر ِ خانه تا آن سر خانه ...

و مادری که

نقش میزد سفره را

با کاسه های رنگ زعفران گرفته

با سبزی ِ سبزی ای که سفیدی پنیر در میان آغوشش گم شده بود ...

با چای ِ خوشرنگ ِ دم ِ افطار

کمی داغ : )

و رنگ ِ زهرایی

و رنگ ِ زهرایی می گرفت سفره هامان با اول به زبان آوردن ِ حاجت دیگران ...



زبان روزه ...

با صدای ربنا ...

و تیک تیک ساعتی که ثانیه شماری می کرد ...

برای یک الله اکبـر ...

و حساب لحظه ها با صدای ِ زنگ ِ در ِ آش ِ نذری ِ همسایه بهم می خورد ...

قرآن باز کردن های دم ِ افطار ...

شاید یک عاشقانه ...

هنوز هم خیلی دور نشدیم ...

شاید ده روز هم نگذشته باشد که اینچنین رنگ ِ دنیا گرفتیم

و

 

رنگ ِ رمضان را پس زدیم ...

به قول خاکی نشین : رمضان ؛ جان تو و آن قسم های نیمه شب ... یازده ماه را ،همراهیمان کن ...

 

ــــــــــــــــــــ

+ دلنوشت ...

+ عکس : گل نرگس (تیر ماه 1393)

+‌شاید هیچ چیز شیرین تر از یک افطاری ِ دسته ِ جمعی ساده نباشه ...

+ به ما خرده نگیرید که رمضان گذشت ! هدف آن است که برکات رمضان در این ماه ها بماند ... !

یاعلی مدد ...

 




کلمات کلیدی :