سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ
[ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ] [نهج البلاغه]

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/26 10:19 عصر

[نوشته ی رمز دار]  




کلمات کلیدی :

نیمه تمام

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/18 12:46 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اشکهایی که مدام تا نزدیکی ِ چانه میخزند و یک دستمال ِ کاغذی که غمشان را به جان میخرد و گوشی ِ موبایلی که کنار ِ سرت درست لابه لای موهای آشفته ات آرام گرفته و یک فکر ِ دردناک ِ پریشان ... 

نگاهی که مدام به صفحه ی خاموش ِ گوشی می افتد و دستمالی که آرام آرام گونه را نوازش می کند و یک تو که منتظر ِ یک خبر از او هستی ... ! دستمال ِ مرطوب ِ اشک هایت آرام خاک ِ قاب گوشی را پاک می کند ...

 

نیمه تمام !




کلمات کلیدی :

بچگی ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/17 7:13 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امشب من مانده ام و یک من ...

که خیره شده درست به این صفحه ی سفید ِ شیشه ای ...

چه زود گذشت ...

 در فکرم مروری می کنم بر لحظه لحظه اش ...

بر لب ذکر و در دل هیاهو ...

دلی گرفته ... 

چه روزی خوبی که شروعش را حدود ساعت ِ چهار ِ صبح رقم زد و ختم شد به دو ی نیمه شب ...

تایم ِ عاشقی ... 

شاید اولین روزی که در خانه نگذشت ... !

بدون ِ کسی که به او وابسته ترینی ...

چه زود گذشت شیطنت های دخترانه ... 

چه زود گذشت ... 

از ته ِ دل شاد بودن و خندیدن ...

دو بانویی که تنها مانده اند میان ِ فیش های چهارصد ِ دسته بندی نشده 

و تنها لبخند می زنند به فیش هایی که قرار است تا برای گروه بندی اشکشان را در بیاورند ... : ) !

تا ساعت ِ دو کار کردن 

و 

بعد هم پیش ِ یخچالی که تنها ترین است ...

مانده بود میان ِ سردی ِ دلش ... !

دست ِ کسی در دستش نبود که گرم شود ... !

جز دست ِ یک پنیر و کره و مربای  کپک زده ... !

چه زود گذشت 

از طبقات کتابخانه بالا رفتن 

پیدا کردن ِ تخم ِ سوسک و له کردن ِ آن در میان ِ دست 

برنجی که بوی ِ محبتش غالب شده بود بر سوختگی ... !

و سرخ کردنی که منتهی به کشف ِ نوعی کربن ِ خوراکی شد ... !

پنج ساعت خوابیدن در آغوش آن همه کتاب

فسنجانی که سنگ هایش اشک دندان را در آورده بود ...

و کاری که زودتر تمام شده بود و ما مانده بودیم تنها و بی کار ... 

صندلی ِ مدیریتی که آمد درست وسط ِ اتاق تا بچرخد دور خودش و صدای خنده های دختری که در آغوشش کشیده تا بچرخاندش میان ِ شادی ها ، در گوشش غوغا کند ... 

پسته هایی که دانه دانه به خنده ی ما خندیدند 

پاستیل و شکلات و بستنی و احتمالا ده کیلویی که در یک شب مهمان ِ‌خانه ات شده ... : ) ! 

 

دیوار ِ خط خطی شده 

 

و

مادری که ایستاده درست روبرویت که ببیند رخی را که یک شبانه روز ندیده ... 

پدری که تا از در آمد نشستی درست روی پا های پیرش ...

مثل ِ زمانی که کودک بلبل زبان ِ سه ساله ای بیش نبودی 

پدر پـِخَت می کرد و تو میخندیدی ...

مثل امشب وقتی که آمد 

و

پــِخَت کرد و دستش  غوغا کرد میان ِ مو هایت ...

این دو روز چقدر بچه شده ام ... 

کاش هیچ وقت جمعه نمی شد 

و

بعد شنبه

هیچ وقت 

که مجبور شوی تا بزرگ شوی و فاصله گیری از این کودکی ها ...

دیگر نتوانی مثل ِ دیشب از طبقات ِ چوبی آویزان شوی و جیغ بکشی ... 

شب را تا صبح حرف بزنی و فندق و پسته ی در بسته را با دندان بشکنی و بخندی و بخندی و بخندی و بخندی 

از شدت ِ خستگی ات نتوانی بخوابی و میان ِ حرف ها خواب تو را ببرد ... !

ببرد به آن سر زمین های دور 

چای بریزی و نه رنگش مهم باشد و نه طعم و نه گرما و نه سرما و نه شیرینی و نه ... 

فقط لحظه هایش مهم باشد و دلنشین ... 

چند ساعتی هم که شده دور باشی از این روزمرگی ها 

از دنیای آدم بزرگ ها

از درس و کار و زندگی ای که معنای زندگی نمی دهد ...

معنای زندگی همان قرمه سبزی ای بود که بویش در لباس هایت جا انداخت ... 

معنای زندگی همان دنبال بازی در آن اتاق چند ده متری بود ... 

معنای زندگی همان کف پرت کردن ِ موقع ِ ظرف شستن بود ... 

همان آب ریخته شده روی سرت بود ... 

همان ساعت ِ چهاری بود که بلند شدی و دیدی کسی بالای سرت با چادر ِ گل ِ زرد ِ آنجا نمازی قامت بسته و تو هم قامت ببندی ...

همان نقطه بازی ِ سر ِ ظهر بود 

همان نقاشی کردن ِ اطرافیان بود ... 

همان خط خطی ها بود 

همان پاره کردن ها ... 

همان اشتباه خواندن ِ شماره ی فیش ها ...

همان حرف زدن ها ...

معنای زندگی همان ... 

 

کاش هیچ وقت جمعه نمی شد 

شنبه نمی شد 

که غصه ام گرفته

حتی از فکر به فردا و بازگشت به دنیای آدم بزرگ ها

کاش می شد همیشه بچه بود ... 

 

ــ

+ این چند وقته هر چند کوتاه انصافا بچگی کردیم :) ینی شده بودیم دو تا دختر ِ شییییطون ِ پنج ساله :| 

+ کاشکی تکرار شه ... 

+ واقعن ِ واقعن ِ واقعن دل نوشت ... دلی بود : ) 

+ کاش شنبه نمی شد : ( 

+ قصد بود همه ی این چند ساعت رو بنویسم که خیلی شیرین بود :) ولی خب نشد :) اینا بخشی ازشون بود : ) 

شاید ادامه دارد ... 

:)

 

 




کلمات کلیدی :

تعطیل شد !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/14 5:7 عصر

[نوشته ی رمز دار]  




کلمات کلیدی :

وصیت

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/13 10:11 صبح

رمزش ، صفحه ی اول ِ صحیفه سجادیم نوشته شده ... بعد از مرگم یا زمانی که اتفاقی افتاد بخونید ... ( پست ثابت )  




کلمات کلیدی :

حس ِ ناب ِ بودنت ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/10 10:59 صبح

بسم الله را می گویم 

و

امضا می کنم 

کنار تمام امضاهایت را

هر کجا که اثری از نامت باشد ...

و سرشار می شوم

از حس ِ ناب ِ بودنت ... 

 

 

 




کلمات کلیدی :

میخوام مادر شَم استاد ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/7/8 3:19 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دفاعیه تموم شد ...

الحمدلله به خیر و خوشی گذشت ... 

استاد اومد جلو : 

+ میخوای چیکار کنی ؟ میری واس دکتری دیگه ؟!

ـ نه استاد ...

جا خورد ... ! 

+ شما ؟! بابا تو که میتونی تو که ... اصلا بگو ببینم ! میخوای تو خونه بمونی چیکار کنی ؟!

ـ میخوام مادر شَم استاد ! میدونید ! میخوام قصه بگم ، تمرین ریاضی بنویسم براش ، دیکته بگم ، لالایی بگم اصلا میدونید ؟! میخوام تموم این کارایی که به خاطر درس روشون خط کشیدم رو شروع کنم ... 

 

میخوام مادر شَم 

م ا د ر ... !

 

ــــــــــــــ

گل نرگس مهر ماه 1393 ( استفاده با ذکر منبع ) 

تصویر : شهریور 1393

 




کلمات کلیدی :

گله ای که دوست دارم خونده بشه ... !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/6/31 3:54 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

 

میخواستم یه گله ای بکنم ، شاید طولانی باشه ولی دوست دارم خونده بشه 
حرف دل ِ ... 

تو پایین عکس 

 ببخشید اگر تکراری است ولی دوست دارم تا بخونید ...

حرف دل  رو ... 


مجدد نمی خونم تا اصلاحش کنم ، برام سخت و تلخه ... ! از این نظر اگر اشکال تایپی یا ... داشت ببخشید ... 
مدتی بود که برای دلم قلم میزدم ...
یک دفتر تمام شد ، فضای وبلاگ نویسی رو بهم معرفی کردند 
عضو شدم و کارم رو با میهن بلاگ و پارسی بلاگ آغاز کردم تا الان که رسیده به بیان و ... 
کاری به این چیزا ندارم 
وب ِ اصلیم شده بود یه سنگر
سنگر ِ برگ برگ ِ احساسم ...
سنگر به نمایش گذاشتن ِ خون دل نوشته هام ...
کم کم 
مطالبم رو وارد افسران و شبکه های اجتماعی دیگه کردم
اینجوری شد که به نام گل نرگس شناخته شدم 
نامی که خود گل نرگس تاییدش کرد که قصش سر ِ دراز داره ... !
قلم من عنایت شهدا است و اهل بیت ... 
و نگاه خدا .... 
در قبال همه ی اینا 
یه حقی بر گردن خواننده ها گذاشتم و اونم اینکه 
با منیع کپی کنید !
نه لینک میخوام نه چیزی
فقط یک نام گل نرگس کافی است ... 
دلم گرفت
حالا معنی حرف خانم چرخنده رو میفهمم که 
منم آدمم ! دلم شکست ... !
اول نوشته هامو تو اینترنت سرچ کنید ، مخصوصا دلنوشته ی رهبری ( می گویند دختر ها سخت بابایی اند ) متوجه حرفم میشید 
طاقت آوردم
این آدم شکسته طاقت آورد که بدون نام کپی شه
نگید دنبال شهرته ! نه ... !
نگید برای رضای خدا کار نمی کنه که کار برای رضای خدا لزوما مخفی نیست ... !
این حقه منه ... !
حق هر نویسنده ایه که برگ برگ احساسش به باد نره
بدون نام باشه گمنام باشه 
ولی به نام کس دیگه نخوره ... !!!!
کارم به جایی رسیده که باید ثابت کنم خودم نوشتم
دوست دارید بدونید
بنده اولین قلم زدنام در پارسی یار و وبم منتشر میشه 
اگر میخواید مطمئن شید تاریخشو منطبق کنید 
این دو جا از همه جا تاریخ انتشارش قدیمی تره ... !
بهتون ثابت می شه ... 

از کجا میدونید درد چی رو دارم ؟
زود قضاوت نکنید 
این نوشته ها قرار بود چاپ بشه
الان این سنگیه که جلوی راه من انداختید
و 
من
شاید نگذرم ... !
هنوز وقتی میبنیم دلم میشکنه
گُر می گیرم
آتیش میگیرم ... !
این دلنوشته ها عزیزن 
با ارزشند 
چوب حراج نخوره بهشون که ... !
از بازنشر خوشحال میشم 
ولی با یک صلوات و نام گل نرگس ... 
همین 
توقع زیادی نیست ...
بلد و ستاره دار نکردم چراکه تمام حرفام مهمه
من مادر کلمه به کلمه ی نوشته ها هستم 
نه من
هر نویسنده ای برای متنش
چرا بدیم نامادری بزرگ کنه بچه ای رو که مادر داره ؟!
من مادرشم ... !
نویسنده یه مادره
درد یه مادر رو درک کنید ...

خواهش می کنم منبع بزنید
هز متنی که باشه از هر کسی
بزنید منبعو ... 

نمیگم نویسندم 
من میگم فقط هرچی دل ِ گنه کارم بگه نقش کاغذ می کنم
نقش هام رو خراب نکنید ... 
همین
ممنون
یاعلی ...
خیلی حرفا موند
بغض شد 
بماند برای بعد 


ولی بدونید
وقتی نوشته میشه دلنوشت 
یعنی از روی هوا نیومده ... !

ـــــــــــ

+ حرف اخلاص رو پیش نکشید که این یک حقه ... ! حق ِ نویسنده بر گردن شما ...

+ عکسا رو هم متاسفانه کپی می کنند و آدرس وب و نام رو از تهش برمیدارن و بعضی ها هم نام خودشو میزنن ... ! جالبه 

نه ؟! 




کلمات کلیدی :

یک قواره عشق ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/6/29 12:19 عصر

بسم رب الـزهــراء

 

زندگی بعضی را 

خود ِ زنان ِ بهشتی قافیه میبندند ...

زهرا (س) قافیه میچیند 

زینب (س)  قافیه میچیند

..... 

چیزی شبیه ِ چادرانه

بر وزن ِ عاشقانه ... 

آن هنگام است که لحظه لحظه ی نفس هاشان 

متبرک می شود به عطر ِ بهشت ... 

آن هنگام است که ملائک ، ساقدوش ِ لباس ِ عروس ِ شهر می شوند ...

آن هنگام است که نسیم ؛ شرم می کند از حضورش در شعر ، تا وقتی چادر هست .... !

 

ای مردم ! 

پنجره فولاد چرا ؟!

چادر ِ من حاجت می دهد 

وقتی که دست ِ ائمه بر سرم کشیده می شود ... 

وقتی که نگاه آن هاست که بدرقه ی راهم است ...

به چادر ِ من دخیل ببندید 

که حاجت می دهد ...

تبرک است 

از بهشت آمده ... !

فقط ؛ مثل ِ پنجره فولاد فلزی نیست ... !

طاقت ندارد

خاکی می شود ... 

ـــــــــــــ

+ بوی ِ عشق می دهد

این یک پارچه سیاه ِ من ... 


+ دیروز رفته بودم برای خرید چادر ....

بعضی چیزا عجیب روضه ای هستن برای خودشون ... 

اون دور و برا 

یه عبا 

تمام قد سیاه 

توجهمو جلب کرد 

انداختم روی دوشم 

و

بعد

روی سرم ... 

مادر ..... (سلام الله علیها )

+ دلنوشت

یاعلی .....




کلمات کلیدی :

خشکم زد ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 93/6/27 11:34 عصر

 

چند سری ِ شهدا دارن ردم میکنن
آهای آدما ! اومدم گله
اومدم شکایت
اومدم که داد بکشم 
فریاد کنم 
وسط ِ همینجا گله کنم
از همون شهدایی که دلتنگ نمیگیرن ! 
دلشکسته ها رو بدتر می شکونن .... !
یه نظری دادن ، یادم اومد شهدا منو رد کردن !
آی آدما ! چند سری خواستم برم پیششون
به خدا دلتنگم
نمی کشم 
نمی تونم
نشد !
یکبار ماشین خراب شد
دفعه ی بعد هم تو خیابون دو بار حالم بهم خورد
دفعه ی بعد کار شهرستان پیش اومد
بعدش اومدن غافلگیرمون کنن بلیط دادن بهمون برید فلان جا تفریح ! پروازمون کیه ؟! دو ساعت دیگه !!!
بعدش ...
آخرین بارم که حال مادر خودم بد شد ...
آهاااای 
آدما
اومدم گله
از شهدا !

راستی ...
سلام علیکم ... !

اومدم گله
خیلیا هنوز نرسیده تهران دوباره آقا امام رضا میطلبه
از اونجا هم قم
به یک ماه نرسیده کلی خزیدار پیدا می کنن
یه عده هم که هر روز پیش شهدان
من ِ بیچاره هم که دلم چند وقتیه زخم خورده و خونیه 
یه شهدا
منو نمیخوان ...
اومدم گله
شهدا !
کجایید ؟!

9 دقیقه قبل ....
چند لحظه پیش داشتم زمین و زمان رو بهم میدوختم
تند و تند تایپ می کردم بدون ِ اینکه بدونم ؛ چه می کنم ؟!
بدون بسم الله 
بدون ِ نام او ... 
بدون ِ یاعلی 
بدون ِ سلام ... 
خسته
شاکی 
ناراحت
...
با یک دل ِ شکسته ی زخم خورده
چند لحظه پیش داشتم زمین و به آسمون میدوختم 
که شهدا نامردن ... !
هه ! مردان ِ مرد و نامردی ... !
اونایی که خودشون انتهای دردند ....
اونوقت من ِ .... !
چند لحظه پیش داشتم ....
خدا بهم تلنگر زد 
خشکم زد
با دیدنش ...
شوکه شدم ... 

 


که
که آهای !
این چند لحظه پیش 
چند لحظه پیشتو برای من رو نکن !
حواسم هست
یه دفعه ای 
یه رخداد اومد ..
لا تقنطوا من رحمت او ... 
نا امید مشو از رحتم 
بنده ام ... 
شاید برای اولین بار متن رو نخونده تا نیمه رها کردم
به رخداد خدا ایمان دارم
پس 
باقی ِ متن با شما ... :

 
بسم الله الرحمن الرحیم
انگار خدا با این آیه هر روز صدها دین و فرقه رو به چالش می کشه
انگار که تنها نشونه خودش رو "مهربانی" معرفی می کنه

به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایی که هنگام خلقت صد یا هزار رتبه و مقام برای مهربانی خلق کرد 
اما
در این دنیا فقط یک رتبه از مهربانی رو قرار داد
اون مهربانی شد؛ مهربانی مادر به فرزندش
و خدایی دارم که خودش رو نسبت به بنده اش مهربان تر از مادر عنوان کرد
خدایی که به خاطر محبت به پرنده ای بنده گناهکارش رو از قعر جهنم نجات داد

کجا هستند آدم هایی که مُهر خدا روی پیشانی دارن و مِهری به دل ندارن
چطور می تونیم خودمون رو خدایی بدونیم؟!
چگونه بی شرمانه هر لحظه به زبان میگیم "بسم الله الرحمن الرحیم" اما از زبان تجاوز نمی کنه؟!

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر ذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم ... (زمر-53)


الهی نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم 
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی
پشت دیوار نشنیم چو گدا بر سر راهی 
کس به غیر از تو نخواهم 

ـــ
+ ببخشید اگر ادبیاتش مناسب نیست و شاید یه مقداری اشکال داره شاید به دلیل حال ِ آشفته ی الان ِ عاشقی است .... !
+ چه خیری توشه که ما پس زده شیم نمیدونم !
+ گله پابرجاست ! همچنان ... !
+گله از قلم شکسته ی خشک شده هم باشد برای بعد ... !
+ الحمدلله هم بسم الله داره فراگیر میشه هم یاعلی :) 

التماس دعا
یاعلی مدد




کلمات کلیدی :

جلوگیری از کپی کردن مطالب