سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
سایت ساز رایگان آنلاین یوتاب
شکیبا پیروزى را از کف ندهد اگر چه روزگارانى بر او بگذرد . [نهج البلاغه]

هواپیمایی ما خیلی ضعف دارد !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/22 12:29 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

ظرف مدت زمانی که بین ِ حدود ساعت چهار بعد از ظهر که قرار بود پرواز کنم تا حدود های ساعت هشت و نیم که بالاخره دست از سر این تاخیر های پی در پی برداشتند

نشسته بودم گوشه ای ... 

سالن را با چشم های خیسم ، لرز لرزان نگاه می کردم ...

سینه ام می سوخت 

چشمم خورد به تابلویی که موارد ِ کسب اجازه ی پزشک را الزامی کرده بود برای سفر

یکی یکی خواندم

صرع

بیماری هایی نظیر ِ ...

نگاهم خشک شد

شرکت هواپیمایی محترم

آیا دل ِ بیمار نباید از پزشکش - که همان آرام بخش ِ جان او ، یارش است - اجازه ای بگیرد ؟!

آن هم مکتوب ؟!

نباید در سالن بازرسی ، چشم ها را خوب وارسی کنند تا خیس نباشند ؟!

اگر بودند ، گزارش دهند ؟!

فقط بلدند پالتو و کفش های آدم را در بیاورند و کیف و بدنش را بگردند ؟!

چشم جزء بدن نیست ؟!

نباید ببینید که آیا این چشم ها قرمزند یا نه ؟!

اگر قرمزند چرا ؟!

نباید وقتی ساک ها را می گردند ، اگر دلی را دیدند ،

بگویند صبر کن !

اجازه نداری بروی !

این دل امانت است ، برش که گرداندی آن هم مثل روز اولش - که نمی شود - می توانی بیایی ؟!

نباید ؟!

نباید ببیند نگاه کسی خیره به پشت سرش مانده یا نه ؟!

نباید ببیند زانو های من می لرزند ؟!

نباید ببیند ...

نباید جای این هم ساعت و کوفت و درد فروشی در سالن ترانزیت ، یک آب قند فروشی باشد ؟!

نباید ...

هواپیمایی محترم

حواستان را به این چیز های حیاتی بیشتر جمع کنید

اینجا ...

 

ـــــــــــــــــ

+ دلنوشت آن هم اینجایی که فرسنگ ها دور از وطن ِ اصلی خود است ! ( استفاده فقط و فقط با ذکر نام گل نرگس ، هم متن و هم عکس ! لطف بزرگ دیگر آنکه امضای پای عکس را پاک  نکنید ! دزدی محترمانه با غیر محترمانه اش تفاوتی ندارد ! )




کلمات کلیدی :

بد ، خیلی بد

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/22 12:9 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


اینجا

هوا هایی که حبس شدند 

در این سینه

نفس هایی که می آیند و رفتنشان با خداست

...

دلی که ورم کرده ز زخم خورده های چرکین

اینجا ...

اینجا

اینجا ..

اینجا

وضعیت خیلی بدی حاکم است !

دعا کنید ... 




کلمات کلیدی :

سعیتان را بکنید !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/18 3:51 عصر

[نوشته ی رمز دار]  




کلمات کلیدی :

دزدی محترمانه

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/17 4:22 عصر

هو الرحمن

 

ادعایتان گوش فلک را کر کرده ... !

ولی حق الناس 

هیچ !

اینجا برگ برگ ِ احساس این نویسنده است

احساسی که متعلق به اوست ... 

احساسش را 

ندزیدید !

که این با دزدی هیچ تفاوتی ندارد

استفاده فقط و فقط و فقط با ذکر نام گل نرگس 

یاعلی ...




کلمات کلیدی :

دنیایی تنهایی ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/14 7:46 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

آدم ها ؛

همیشه در حال دویدنند ...

برخی تند تر

و برخی کند تر ...

کاش می شد

تا عمق ِ بی کسی را دوید

جایی که نه کسی تو را بشناسد

و نه تو را کسی

آنجا آن وقت

آرام آرام

میمردی

در خودت

و نه مثل حال که

نمی گذارند بمیری ...

اصلا میدانی چیست ؟!

کاش می شد یک روز صبح

بیدار شد و دید 

که هیچ کس تو را نمی شناسد

و تو هم هیچ کس را

...

و تو از ذهن ها محو شده ای

کاش می شد

تصادفی بود

که فقط بخش ِ مرا

از ذهن تو خط می زد

و بخش ِ تو را

از ذهن من ..

می دوم

تا از خودم دور شوم

تا دیگر نباشم

که لذتی است در این نیستی ...

 

و دیگر هیچ ... 

 

ــــ

 

+ عکس و متن : گل نرگس ( استفاده با ذکر نام گل نرگس ، اگر به خدایی ایمان دارید ... )

 




کلمات کلیدی :

...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/13 11:7 عصر

هو الرحمن

 

 

... You have a nes massage from 

یک عکس بود

و چند خطی ...

 

سلام ؛

حالم خیلی بده ...

دارم میرم مشهد ، 

چیزی میخوای به آقا بگی؟!

 

و بغضی که اینجا 

ذره ذره

اشک شد ...

 

سوختم و آب شدم

و حالا

تحفه ای که

آقا ( علیه السلام )

برایم فرستاده 

همیشه بر گردنم

می ماند

...

 

تا نزدیکی ِ حبل ورید

بماند

و تو

در همین نزدیکی هستی

نزدیک تر ... !

 

ـــ

+ دلنوشت

+ السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی... 




کلمات کلیدی :

آقا ؛ اجازه ؟!

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/13 10:32 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

طبق معمول و دیالوگ همیشه ی معلم ها ؛

شروع کرد به حرف زدن ...

تند و تند ردیف می کرد 

و تند و تند

بغض تلنبار می شد تو گلوی این بچه ...

دیگه طاقت نیاورد

مدام این جمله تکرار می شد که مگه چه کاری جز درس خوندن دارین ؟!

کاسه ی صبر ِ چشمام لبریز شدن

و با گونه ای هایی تر ؛

بلند شد

صداش می لرزید 

 

- آقا اجازه ؟! 

و منتظر پاسخ نماند

- دیگه هیچ وقت این حرفو نزنید ، ما جز درس خوندن ، کار می کنیم ! آقا اجازه ، بابامون میگن رفته یه جایی که نمیتونه بیاد ! من باید برم پیشش ! دلم براش تنگ شده ... آقا ! اجازه ؟! مادرمون مریضه ، وقتی از مدرسه تعطیل میشیم ، میریم سر کار بعدشم میریم خونه و کارای خونه رو می کنیم ، آقا ... اجازه ؟!

 

آقا ؛ از کلاس آمد بیرون

آقا شکست ... 

 

و با خودش عهد کرد

دیگر هیچ وقت ، 

این حرف را نزند ؛

این روز ها 

خیلی ها 

تنها کاری که ندارند ، درس خواندن است ! 

ـــ
+ دلنوشت ( استفاده با ذکر نام گل نرگس )  

 




کلمات کلیدی :

شرحش باشد برای بعد !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/12 11:2 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

- خدایا ...

مگه حرف اهل بیت ( علیهم السلام ) حرف تو نیست ... ؟!

مگه مولامون علی بن ابیطالب ( علیهما السلام ) نگفتن هرکی کلمه ای به من یاد بده من رو غلام و برده ی خودش کرده ... ؟!

کی میتونه از آقامون بالا تر باشه ...

خدایا ...

تو این همه مدتی که من سر کلاس استاد ایکس بودم ،

بالاخره یک کلمه که بهم یاد دادن ...

بالاخره با مهربونی که بار ها نشستن برام یه مسئله رو توضیح بدن

بالاخره که ...

خدایا ... 

قبول نداری من بنده و غلام ایشونم ؟!

حالا ارباب ِ من ...

شکسته ..

یه بنده ای

یه غلامی

اومده برا امیر و اربابش

دعا کنه

یه درخواستی کنه ..

اومده برای اونی که تو خودت گفتی بالاترین مقامه ،

رو حرفش حرف نزنید

اومده برا اون ..

برای همونی که ارباب ، بهش خیلی وابستس ...

برای همونی که ما روش خیلی حساسیم ..

روی پهلوی شکستش ... 

اومده برای یه مادر

مادر ِ اربابش ،

دعا کنه ...

مادری که حتی بدون فرزندش ، به بهشت نمیره

با وجود اینکه بهشت زیر پاش زانو زده

خدایا ...

میگن دختر ها خیلی مادرین ..

همونطوری که مادر ها خیلی دخترین ...

میدونم امشب

شب اولیه که یه مادر میاد پیشت ،

اما اینم میدونم 

که تو اون بحبوحه

دلش نگران ِ فرزندشه ...

دخترشه ...

خدایا

اون دختر ،

ارباب و امیر ِ منه

و من هم غلام و بردش ...

کنیزش  ... 

خدایا

دل ِ اون دختر رو 

آرووم کن

تا مادرش

 امشب آرووم بخوابه ...

خدایا

از امروز ؛

شروع میشه

روز های سخت ...

برای یک مادر و دختر ...

خدایا ...

آرامشی بده 

که ..

 

 

الله اکبر 

الحمدلله اشهد ان لا اله الالله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته ، السلام علینا و علی عباد الله الصالحین ، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته 

الله اکبر 

الله اکبر

الله اکبر ... 

 

ـــــ

 

+ برای آرامش دلشون ، دعا کنید ... دل ِ مادر ، دل ِ دختر ... 14 صلوات عنایت می کنید ؟!

+ دلنوشت ( استفاده با ذکر نام گل نرگس )




کلمات کلیدی :

تولدم ، تسلیت !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/10 8:52 عصر

هو الرحمن الرحیم

 

کدام دختری است ،

دلش ناز کردن نخواهد 

یک جشن دخترانه نخواهد

ناز کش نخواهد ...

کدام دختری است 

که پدرش

برایش از بهترین رستوران ها رزرو کند ؛

آن هم روز تولدش درست

برای ناهار

با دوستانش ...

جای مورد علاقه اش ... 

و قرار را بهم بزند 

 

کدام دختری است

که خواهرش

خانه اش را با عشق آزین بندد

و با حرارت شور ،

غذا بپزد ، ظرف بشورد ، تمیز کند ، میوه بخرد یا ... 

کدام دختری است که دوست هایش را خواهرش دعوت کند خانه اش

آن هم درست روز تولدش

درست بعد از رستوران

و برای شام هم

بلیط سینما رزور کرده باشد

و کافی شاپ را اجاره کرده باشد

و آن را هم بهم بزند ...

 

کدام دختری است 

که دلش نخواهد اصلا تولد بگیرد !

کدام دختری است 

جشنی را که دوستانش برایش گرفته بودند را هم بهم بزند ...

 

حتی تبریک ، برایش بغض باشد .

حتی تبریک نخواهد

حتی این زندگی را نخواهد

نخواهد 

نخواهد 

نخواهد ... 

 

فردا هم

یک روز 

مثل روز های دیگر

مثل دیروز

مثل پس فردا

حتی مثل ِ امروز ...

همانقدر غمگین ،

همانقدر آشفته

همانقدر دردناک ...

 

اصلا ...

مگر آمدن به دنیای درد ، تبریک دارد ...

رفتنش شاید 

اما آمدن ،

گمان نکنم ... !

 

کدام دختری است

که روز تولدش

پنج قرص خواب آور بخورد

تا فقط بخوابد

و وقتی بیدار شد

بالای تختش 

کادو هایش را ببیند ... 

 

کدام دختری است ... ؟!

کدام ... 

 

اگر نمی دانید 

بدانید

من ،

اینجا 

همان دخترم !

 

ـــــ

+ خون دل نوشت ... 

+ با اینکه با قرص بود ، اما همه اش کابوس .. همه اش درد ، همه اش رنج ... 

 




کلمات کلیدی :

واقعا درس خواندیم ...!

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 94/11/9 1:26 عصر

هو الرحمن الرحیم

 

 

- السلام علیکَ ایها النبی ُ ... 

- و رحمه الله و برکاته ، السلام علینا و علی عبادالله الصالحین ، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

نشسته بودم کنارش و کز کرده بودم گوشه ای

با شوقی که در ذره ذره ی وجودم هر لحظه می تپید ، منتظر بودم تا فقط بپرسد و من پاسخ دهم ...

من بخوانم و او تکرار کند ...

گمانم در چشمان ِ او هم برقی که می زد ، گواه بود ز شور ، ز شوق ...

و چه لحظه ی زیبایی است ، اولین دیدار ... 

اولین سخن 

با محبوب .. 

 

 

شاید عجیب باشد

شاید کسی باور نکند

شاید کسی نداند که دختری به این سن رسیده و تا بحال نمازی نخوانده که بخواهد یاد بگیرد !

اصلا بلد نبوده که بخواهد بخواند ...

و این ها همه اش یعنی

آموزش و پرورش ما هم آموزش و پرورش نیست 

و آن " تعلیم و تعلم عبادت است " را که با فونت ریزی بالای تمام کتب درسی نوشته اند ،

همه اش شعار است و شعار که فریادش زنیم

که این به قول ِ حافظ

پارسا نمایی ، بیش نیست ، نه عبادت ... 

که دختری که معدل تمام ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانش زیر ِ نوزده و پنجاه و سه صدم نیوده ،

حالا ... 

 

خدا هم آرام و با حوصله نشسته بود گوشه ای کنار ِ من ...

ایمان داشتم ...

که از پشت دارد نگاهش می کند ،

که نگاهم می کند ...

که خدا هست

و همان هوایی است که تمام ِ اطراف را فرا گرفته

همانی که بی او ، خون در رگ ها می میرد و جان در بدن خشک می شود !

 

چند باری قبل از اقامه ی نماز ظهر از من پرسید ...

- اول الحمدلله می خونم بعد قل هو الله بعد این ...

و به رکوع می رفت ،

حتی نمی دانست " این " یعنی رکوع ... 

- بعدم این ...

و این " سجده " است ... 

+ دوبار سجده میری ، قبل همه ی اینام باید نیت کنی !

- چجوری نیت کنم ؟!

+ چهار رکعت نماز ظهر می خوانم قربه الی الله ... 

- بعد نیت کردم یه دونه خوندم ، بلند میشم یکی شبیه ِ همین ؟! 

+‌ آره فقط اینبار قنوت داری ، هرچی خواستی به خدا بگو ، بعدم یه دونه تشهد داری

- تشهد رو برام میخونی ؟!

... 

 

شاید منی که تا بحال مادر نشده بودم ، اولین باری بود که مادرانگی را تجربه کردم ...

نشستیم آرام گوشه ای و دانه دانه ، آیه آیه ، کلمه به کلمه حفظ کردیم

با هم ...

دوتایی ... 

 

- بعدش بلند شدم چی ؟!

+ این بار فرق داره ،‌ رکعت سومی باید بگی سبحان الله و الحمدلله ولااله الاالله والله اکبر یا بجاش حمد بخونی ... 

- آها ، خب بعدم که میگم  الحمدلله اشهد ان لا اله الاالله ... 

+ نه اینجا تشهد نداری ، رکعت دوم داره و رکعت آخر 

- خب یه دور دیگه تشهدو بگو برام ... 

 

- آها ، خب حالا صبر کن یه بار از اول بگم من چیکار می کنم !

 

- بعد که تموم شد دوباره یکی شبیه همینو باید بخونم ؟!

+ آره فقط اینبار نیتت نماز عصره .

 

نماز خواندن برایم شده بود یک عادت ،

خدایا

با رکعت به رکعت ِ او

احساس می کردم

نفس هایت را

در کنارم ،

در کنارش ...

خدایا

از تو متشکرم

که فرشته ای فرستادی 

تا به من یاد دهد 

که نماز ،

فقط یک عادت نیست .. 

نماز ، نماز است و نماز نیست !

و تمام این ها 

همه اش با یک مکالمه ی کوتاه آغاز شد 

 

- الان کلاس شروع میشه استاد ایکس میاد دیگه !

+ میرم نماز بخونم ، زود میام .

- باشه برو

 

همین که مهرم را روی زمین گذاشتم صدایی آمد

 

- ببین ساجده ...

+ جانم ؟!

 

سر و رویش خیس بود ... 

 

- اول با دست راست میریزم رو دست چپ یا ... 

+ ببین اول صورتته ، بعد دست راست بعد دست چپ ...

 

انگار خدا ؛

خودش لوله کشیده بود از حوض کوثر

به آن شیر ِ فلزی ...

تبرک می کردیم

دوتایی  ...

مسح می کردیم ...

و وضویمان ، این بار وضو بود ... 

متفاوت با تمام ِ این سالهایی که آب بازی کرده بودم ،

و برای او نیز 

عشق بازی ِ تمام ...

 

آن روز ؛

ما واقعا 

درس خواندیم !

 

ــــ

 

+ شور می دود در جان ِ این واژه ها ، قلب بیاورید تا بدان بنشیند ... 

+ دلنوشت ( استفاده با ذکر نام گل نرگس اگر به خدایی ایمان دارید )




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4   5   >>   >