سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
میوه دانش، با کردار نیک چیده می شود نه باگفتار نیک . [امام علی علیه السلام]

نامه نگاری

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/31 2:1 عصر

هوالرحمن الرحیم

 

 

آدم هایی که دادن مبلغی برای دریافت بسته ی پستی ماهانه را که تمام وسایلش را کنار می گذارم و می چسبم به آن یک دانه نامه ی دست نویس نوشته شده روی کاغذ رنگی رنگی ِ پر از حس خوب را حماقت می دانند ؛ یا نمی دانند تنهایی چیست و یا می دانند و می خواهند انکار کنند که تنهایند ! 

کم کم دارم به فکر زدن یک موسسه می افتم که در آن فقط برای آدم های دلتنگ نامه نوشته شود و ارسال شود ...

موسسه ای برای نامه نگاری های صمیمی ...

که به آدم ها یاد آوری کند

هنوز هستند کسانی که به فکر شمایند ؛ برایتان مشتاقند و به یادتانند و ...

امید ؛ حتی اگر ساختگی هم باشد باز دل بخاطرش روشن می ماند !

همین 

___

#س_شیرین_فرد




کلمات کلیدی :

ذره ذره آب شدیم

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/31 1:22 عصر

هو الرحمن الرحیم

 

و عالم ذر ...

عالمی که همه مان زندگی هامان را " دیده بودیم "

مشکل اینجا بود ...

فقط دیده بودیم و " جو " ما را گرفته بود که چه گل و بلبلی است اینجا ...

فقط دیده بودیم

شنیده بودیم ...

نچشیده بودیم اما ... !

نچشیده بودیم ...

با این حال

باز هم گفتیم

بلا !

آن بلا بود 

به معنای مصیبت 

که برداشت شد

به معنای تایید آمدن !

درست مثل حالا !

که من می گویم و تو _ تازه اگر تویی باشد ! _  ؛

فقط میبینی , می شنوی آن هم از دور ...

اما نمی چشی ...

و فقط می گویی بلا ! یعنی سخت است !

نچشیده ای 

نچشیده ای ...

___

+ و اونی که میگه از تو سختی کشیده ترم هست براش هیچ حرفی ندارم !

#س_شیرین_فرد




کلمات کلیدی :

استعینوا بالصبر و الصلاه

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/31 1:5 عصر

هو الرحمن الرحیم

 

وقتی خدا می گوید " استعینوا بالصبر و الصلاه " خیلی حرف ها دارد ؛ کلی تفسیر پشت این واژه ها خوابیده .... 

دست کمشان نگیرید ...

وقتی خدا می گوید " استعینوا بالصبر و الصلاه " یعنی انسان خیلی نامرد تر از آن حرف هاست که از او یاری بجویید ... 

که به او بگویید درد دارید ؛ کمک می خواهید , همدم می خواهید , انیس و مونس می خواهید ...

 اگر  تو را در " کبد " آفریدم ؛ می دانم ...

می دانم که داری در آن , جان می دهی ... 

اما نمی دانم چرا ؛ دستم به معجزه نمی رود ...

به نجات ... 

اما این را می دانم و خودم هم می گویم تا نروی ز آدم هایی یاری جویی که نامرد هستند ... 

می دانم هم که هر ثانیه بر تو خنجری است که تا عمق جانت فرو رفته ...

هر ثانیه زخمی است عمیق ... 

عمیق ِ عمیق ...

و ثانیه ی بعدی نمک دانی است که لذت می برد از خونی شدن بلور های نمکی که پاچیده روی زخمت ....

ثانیه ی بعدش را هم می دانم که آن خنجر , کشیده می شود در همان عمق ...

حالا زخم تو , هم طول دارد و هم عمق تا بشود خندق ؛ 

خندق خونین ِ نمکین ...

که نمک دارد تا دیگران به " نمکی " بودنت 

به " ملاحتش " بخندند 

اما ...

اما ثانیه ای نیست که بشود مرهم ؛

بشود دستی بر این تن ِ زخم کشیده ...

می دانم که تمام این ثانیه ها به هوشی ...

درد را می فهمی ...

می دانی ...

حس می کنی ...

می دانم تمامش را منتظری ...

می دانم که منتظر پارچه ای سفید هستی تا ببندد زخمت را ... 

می دانم منتظر ِ ....

انتظار سخت است ...

عزیزکم انتظار سخت است اما این را بدان که تا آمدم ثانیه های مرهم را بیافرینم , شصت ثانیه تمام شد !

شصت ثانیه تمام شد و تو داشتی در شصت ثانیه ی بعدی , جان دوباره می دادی ...

جان ز تو نگرفتم ؛ تا این شصت ثانیه ها , بشود دقیقه .. بشود ساعت ...

و بشود ساعت هایی که تو داری جان می دهی و ما نشسته ایم به تماشا ...

بشود ساعت هایی که تو به ثانیه هایش , زخم های عمیق برداشته ای و نیمه جان و بی رمق افتاده ای در گوشه ای از این دنیای گرد ِ بی گوشه ... !

بشود ساعت هایی که تو درد می کشیدی ... 

بشود ...

اما اگر می گویم نرو ز آدم ها یاری بخواه ؛ خیلی چیز ها می دانم ...

مگر ندیدی ؟!

مگر ندیدی تا دیدند ثانیه های تو اینگونه است ؛ ساعت هاشان را کشیدند عقب !

که بیشتر لذت ببرند

که بیشتر تنها باشی !

که ثانیه های بیشتری باشد که تو در خون می غلتی ...

ساعت ها را کشیدند عقب

بی معجزه !

با لبخند !

___

#س_شیرین_فرد

 




کلمات کلیدی :

متحرک و غیر رسمی ام !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/31 12:43 عصر

هوالرحمن الرحیم

 

 

می دانی ؟! این عادت آدم هاست که خاطرات خوبشان را بگذارند برای سنگ قبرت !

آدم ها عادت دارند خاطرات خوب و بدشان , خنده ها و گریه هاشان , موفقیت ها و شکست هاشان را با یک دل سرد سنگی در میان بگذارند ....

آدم ها با دنیای مرده ها راحت ترند تا دنیای زنده ها ...

وقتی آدم ها می گویند حیف شد ؛ یعنی افسوس که رفت ! من فردا می خواستم به او دوستت دارم هایم را بگویم ! دوستت دارم هایی که جا مانده بود در میان " ازت متنفرم " های امروز و دیروز و ... 

آدم ها ؛ آدم های گذشته اند ... 

آدم ها ؛ آدم هایی را که گذشته اند بیشتر از آنان که در حال گذرند می پرستند !

آدم ها ؛ آن هایی را که تنها هستند نمی بینند ....

نمی شنوند ...

آن سنگ سرد سنگی , امروز نیاز به همدم داشت

به مونس ...

حالا هزاران سنگ از جنس خودش اطرافش هستند ...

چرت است ؛

دروغ است ...

خود ِ من هم آب در اختیار دارم , هم غذا , هم مسکن , هم اکسیژن اما بیخود است !

چرند است که اکسیژن نیاز حیاتی آدمی است ...

آدم هایی که اکسیژن دارند و بی همدمند و تنهاییشان درد می کند چه ؟!

آنان مرده اند ... منتهی متحرک و غیر رسمی ...

تشییع جناره شان که می شود , آن وقت تازه همدمشان می شویم ...

آهای !

آدم های مرده پرست

بیایید 

بیایید که من اینجا مرده ام ...

بیایید با من اشک بریزید

بخندید

خاطره بگویید ..

من مرده ام 

منتهی غیر رسمی ... 

__

#س_شیرین_فرد




کلمات کلیدی :

عید عاشقا :)

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/30 2:45 عصر

هوالرحمن 

 

 

سلام :)

عیدتون مبارک :) 




کلمات کلیدی :

هدایت گری آمد

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/27 5:37 عصر

هو الرحمن الرحیم

 

 

امین بودی و به خاطر همین ؛ خدا نزد تو خدیجه ای به امانت گذاشت 

آن گاه صوری دمید که جان ها همه فدا شد به پای ریحانه ای که رویید بود ...

عطر یاس سر تا سر جهان را نسیم وار پیموده بود ؛

به کعبه که رسید 

خدا به برکت قدومش شرح صدری عنایت کرد

به این دل سنگی 

که علی ؛ دل سنگ را نیز آب می کند و ز دل تنگی خون ...

ندیدی مگر ؟!

چگونه نگنجید روحی والا به این کالبد خاکی ؟!

شق القمری سراغ دارم ...

همان شب تاریک ... 

از برکات شق القمری که آن شب بود ؛

کَرَم آرام آرام دوید میان کوچه ها ...

بی ضریح ؛ ضریحی ساخته شد برای دست های خالی ...

پر ز نور باز گشتند دست های دخیل شده  ...

که شهیدی شده سرور ِ تمام شهیدان عالم ...

شهیدی که گویی سری را فدا کرده به پای فداکاری دست های برادر ...

سجده ای بر شکر طولانی شد 

که سجادی آرام می آید و زمزمه می کند

تا عرش ؛ بر گوش زمین ...

فرشته ها آمین گویان

تا زمین ؛ 

گل بوسه فرش راه ِ وسعت دهنده ای کردند 

که ز جای قدم هایش

صداقت رویید و گل بوسه زد

بر تمام لاله ها ...

صادقانه ای به پا شد که بردباری ز پایش جوانه زد ...

خشم حیا می کرد ؛ نزدیک نمی شد که شکیبایی او علت ِ رضای رضایش به رضای الهی بود ...

رضا بودنش به مرضیه بودن مادر رفته بود ... 

که خدا

کاسه های گدایی را 

آورد تا آسمان ... 

که جود و کرمی دمیده شد ...

که جوادی دانه دانه اجابت بگذارد در کاسه ها ...

امروز ؛

ز تلالو آن اجابت هاست که نور سبز هدایت تابیده شد که چراغی باشد

بر این راهی که

بناست

مظلومی همنام ِ کریم ِ اهل بیت 

در آن پا گذارد

تا ز نفس هایش

جهان پر ز عدل شود 

و ...

راستی ... !

ما هنوز گل نرگس به دست منتظریم !

 

___

+ علیهم السلام

+ میلاد آقا و مولامون مبارک :) 

طرح از طراح های قدیمم هست ... 

#س_شیرین_فرد 




کلمات کلیدی :

از سر درد نوشت !

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/26 11:19 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

در اینکه تو تواب ترینی شکی نیست که گر تو بسم الله نگفته ای به آن نشانت که نشان از توبه دارد ؛ بر آن است که بار ها و بار ها تاکید کرده بودی بر رحمن بودنت ... بر رحیم بودنت ... این سوره پیوست داشت به سور قبلی  ... مگر این تو نبودی که می گفتی هر زمان توبه کنی من هستم ... اینجا نشسته ام به انتظار .. تا بیایی و من ببخشم ... که من وهابم ... که من توابم ...

حال , خدایا ...

دیر نکردم ...

خودت فرمودی همیشه راه بازگشت هست ...

دیر نکردم ... 

آمده ام 

که برگردم ...

خدایا 

آمده ام که توبه کنم از آمدنم ...

توبه کنم از این دنیا ...

توبه کنم از وجود !

آمده ام که بگویم وعده ی تو حق است ... مرا برگردان 

مرا برگردان به همان عدم ...

گرچه شاعران معروفند به تغزل و عشق و شور و نور و عرفان ...

اما من ؛ من از دیوانگی , شاعر شدم ... 

که گر این ها شرک و کفر است

خوشا به حال من

که شرک و کفر را به او می گویم !

__

#س_شیرین_فرد




کلمات کلیدی :

با بغض و بی هیچ حرفی ...

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/26 12:19 صبح

هو الرحمن

 

از غیرت چه می دانی ؟!

غیرت را همین بس که قاسم سلیمانی ها ؛ نگذاشته اند تا امروز , ناموس شیعه پشت شیشه ی ویترین مغازه ها باشد .

اشتباه نکنید !

این ها نه تشبیه است , نه تشخیص , نه استعاره و نه هیچ آرایه ای ...

از فروشگاه های " زن برای بردن " چه میدانی ؟!

زن هایی که پشت ویترین می ایستند تا انتخاب شوند برای بردن !

صورتشان کبود ...

غم در چشم هاشان موج می زند ...

دست هاشان ...

همان دست هایی که اتیکت قیمت برشان سوار است ؛ لرزان ...

صداشان گرفته ...

لب ها خونین و تشنه ...

مرگ کجاست ؟!

این آوای این روز های این زنان است ...

با اینکه ایرانی هستم ,

مسلمان هستم

و در دین و ملیت با شما تفاوت دارم

اما بدانید 

ما ؛

خواهران همیم ...

کنار هم ..

دعاگوی هم ...

با هر زبانی و هر نام و نشانی ... 

راستی ؟!

گفته بودم که ما

پدری مهربان داریم ...

صبرش زیاد است ...

منتظرش هستیم

تا بیاید

با یک بغل عدل ...

با یک بغل مهربانی ... 

دعا کنیم

باهم

تا زودتر بیاید ... 

تا .. 

__

#چرک_نویس




کلمات کلیدی :

اذا وقعت الواقعه

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/25 1:38 عصر

هو الرحمن الرحیم

 

 

روزی که خدا زمین و آسمان را ؛ تمام جهان را آفرید تمام آن " سته ایام " را مشغول بود ...

تمام آن سته ایام را راز خلقت می نوشت ؛ بر تار و پود ...

و تو چه می دانی چادر چیست ؟!

که خدا امین تر از زهرایی ( سلام الله علیها ) برایش نیافت ... 

که به برکت اوست که کعبه , وادی ِ ایمن شده است

مگر ندیدی کعبه را چادر کشیدند ...

که دست هایی تبرک شوند بر جای قدم های خدا ...

این کعبه خودش روضه ی مشهود است ...

این کعبه خودش حرف ها دارد ..

که گر من وادی ِ ایمن شدم بر آن بود که آن شب و سیلی و خاک و چادر ........ 

شما چادر ز سر کعبه ی عالم کشیدید ..

که قبله ی علی ( علیه السلام ) بسوی او کج  بود 

که خدا تجلی می کرد میان چشم های او ... 

که باران ,

که باران , چتر می گرفت بر سرش و بعد اشک می ریخت ... 

که باد به او می رسید ؛ نسیم می شد ... 

احتیاط می کرد ؛ 

آرام رد می شد ...

دست بر سینه , سلامی می کرد ... 

که موج ها صبح را تا شام بر شکر خالقی سجده می کردند که زهرا ؛ آفریده بود ...

و حال 

در سوگ او بر سر می کوبند ... 

که در سبحان الله برگ ها , فاطمه ای ایستاده بود ... 

نزد من می آیید ؛ سپید پوشید ...

بر خود حرام کنید به اشک انداختن کائنات را ...

که چادر سیاه ؛

حرف ها دارد ... 

راستی ؟!

قرآن مگر نمی دانستید ؟!

قرآن مگر نخوانده بودید .... ؟!

ایمانش دارید ؟!

" لا یمسه الا المطهرون " ِتان چه شد ؟!

مگر در قرآن نبود ...

غسل زیارت کرده بودید که دست دراز کردید بر چادری میان کوچه ؟!

که سکوت در تمام عالم پیچید 

که " اذا وقعت الواقعه "

که " رجت الارض رجا "

که زمین لرزید 

" افبهذا الحدیث انتم مدهنون ؟! "

که دستی دراز شد بر کتاب مکنون !

که جای سیلی کبود شد ...

که آدم شرم کرد ...

که آدم شرم کرد بر سجده ی روز ازل ...

که زمان ایستاده بود ...

نفس نفس می زد 

" اذا بلغت الحقلوم " 

جانی رسیده بود به لب

تاب نداشت

بیرون نیامد ...

روضه ی عطش می خواندند ...

رخصت طلبید ...

عباس ( علیه السلام ) بابایی بود ...

دست هایش را داد 

که آن روز 

آسمانی را دست بسته بردند ... 

 

 گر تو بی کفنی ...

چادری دارد کفن زهرا ( سلام الله علیها ) می شود ... 

" و انتم حینئذ تنظرون ؟! "

اذانی بخوانید در گوش عالم ...

که زهرایی ( سلام الله علیها ) بی تابی پدر می کند ...

آرام

آرام بگویید اشهد ان علی ولی الله را ... 

که عرش خدا به لرزه افتاد ...

آهای !

آسمان !

چه شد فرو ریختنت ...

سکوت کرده ای ؟!

خدایا ؛ 

تویی که اقرب بودی ...

چه کشیدی آن روز ... ؟!

و یا صاحب الزمان ..

چه دردی می کشید 

آن هنگام که

این روز ها

فراوان تکرار می شود ؛

قصه ی این چادر کشیدن ها ... 

العجل ...

العجل ...

العجل ...

___

#س_شیرین_فرد

 

 




کلمات کلیدی :

:(

ارسال‌کننده : * گـــل نرگس * در : 95/6/21 3:30 عصر

هوالرحمن

 

آن هنگام که نفخ کردی 

ز ذاتت

در این کوزه ی خاکی 

هرچه در تو بود را 

دادی 

به این تراب ...

تو مگر مهربان نبودی ؟

سمیع نبودی ؟

بصیر نبودی ؟

مگر نه اینکه از کوزه برون همان تراود که در اوست ؟!

که من اینجا کاسه ای در دست

منتظر شنونده ای بینا و مهربان هستم ...

درد دارم

...

درد 

شاید هم ما

فراموش کرده ایم

 

__

#س_شیرین_فرد




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4   5   >>   >

ابزار وبمستر