سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
درب کنسرو بازکن برقی
درباره وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
ابر برچسب ها
لوگوی دوستان
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :15
بازدید دیروز :244
کل بازدید :217059
تعداد کل یاد داشت ها : 1845
آخرین بازدید : 93/12/12    ساعت : 2:24 ص
امکانات دیگر

هو الرحمن الرحیم

سلام علیکم

 

+ پیش نوشت : مخاطب زن و مرد است ! آقایون چند خط اول رو خوندن صفحه رو نبندن ! 

 

چرا یه مانتویی میتونه چند تا خانم رو خیلی راحت وسریع مانتویی کنه   
ولی ما چادری ها نمیتونیم یک نفرو چادری کنبم؟

 

 

برای اینکه چادری شدن یه عنایت ویژه میخواد ، یه توفیق که دست من و شما نیست !

وظیفمونه براش تلاش کنیم ولی اونی که باید بخواد و جوازشو امضا کنه کس دیگس ...

کس دیگه باید نظر کنه

یه نظر از فرش به عرش میرسونه و یه رو برگردوندن از عرش به فرش !

اونی که چادر سرش بوده و مانتویی شده باید بدونه اصلا چادری نبوده ! محجبه واقعی به دلش نظر میشه و اون با دل همون چند متر پارچه رو قبول میکنه

حجاب هم لزوما چادر نیست ، گرچه چادر حجاب برتره اما با یک مانتوی بلند گشادی که جلب توجه نکنه + روسری بلندی که تمام حجم مو رو بپوشونه و تا روی سینه هم بیاد میشه محجبه بود !

تفاوتش در اینه ...

تو جوابایی که به این سوال داده بودن این زیاد به چشم میخورد که چادری جماعت بلد نیست لباس بپوشه !! همون چادر یعنی خیلی خوب میدونه چی بپوشه ولی اون درصد کمی رو که شاید کمی به ظاهرشون اهمیت نمیدن نباید به چشم کل دید .

ما چادری ها خیلیامون خیلی شیک میگردیم ، خیلی خوب میپوشیم و تو مجلس های خودمونی و زنونه بهترین البسه رو میپوشیم و بهترین مدل خودمونو درست میکنیم چون زیر ِ ذره بینیم ! نه

بزارید بهتر بگم

میکروسکوپ !!

یه دقیقه یه پرانتز بازیم بزنیم که خوب گشتن و خوب پوشیدن و ... لزوما به گرون بودن و دست به دامان این برند و اون برند بودن نیست ! پرانتز بسته !

ما همه این رو میدونیم

یه مدت با بی حجاب جماعت زیاد سر و کار داشتیم و منتهی شد به یه سری چیزا ولی الان که بعد مدتی طولانی با چند تاشون رابطه گرفتیم ببینیم وضعیت چجوریه ، خودشون تعجب می کردن که ئه تو هم بلدی ته اس ام اسات قربون صدقه بری و بگی بوس ؟!

آره ما بلدیم منتهی برا اهلش ! برا نامحرم نمیگیم برای ...

ما آرایش هم میکنیم ، خط چشم هم می کشیم ، رژ هم می زنیم منتهی برای کسی که باید !

ما لباس جذبم میپوشیم ، صورتی و قرمز و سبز و آبی هم تنمونه منتهی به جاش و مناسب

 

برای خیلیاشون عقد دائم جای تعجب بود ...

که چرا  داری رسمیش می کنی ؟!

برای خیلیاشون ...

 

معجره نیست که یه شبه بشن ...؟!

کم کم

نم نم !

خیلیاشون وارد زندگی ما نشدن که ببینن چجوری هستیم ، ما خودمونو همون حدی شناسوندیم که باعث شده ...

یه چند تاییشون وقتی با ما آشنا شدن  که البته بینمون محجبه ی غیر چادری هم بود براشون خیلی جای تعجب بود ، شما کافی شاپم میرید ؟! سینما ... ؟! دور همی دارید ؟! ئه چقدر لباست خوشگله من تا حالا موهاتو ندیدم ... !! ئه تو نقاشیم میکنی ؟! فکر می کنن ما فضایی هستیم یا یه چیز ِ نازل شده !!!

شاید یه عذاب

ولی بدونید

...

 

دوستی هم می گفت من خودم به شخصه کاری نکردم تا کسی چادری بشه یا کمی جذب بشه ! خانوم گلم چرا شما کاری نکردی ؟! میدونستی همینی که یه لباس مناسب خوب بپوشی و چادرتو سر کنی و روی زمین محکم قدم برداری ، استوار و تو خیابون ها باشی و تو مراکز خرید خودش یه کار بزرگه ؟ ما ها کنار کشیدیم ... !

فلان مرکز خرید نمیرم چون بی حجاب توش زیاده ، جوش خوب نیست !

فلان رستوران نمیرم چون شده پاتوق یه عده آدمی که ... ؟!

فلان ...

شاید تموم این فلان ها توی بهترین مناطق شهر باشن ولی بدونیم که ما باعثش بودیم ..

بله

ما !

من و تو عقب کشیدیم و کنار کشیدیم و نرفتیم و نرفتیم  و نرفتیم که اون ها امروز ...

نزاریم چادر کم کم بشه یه اقلیت دینی !

ما همه از نسل زهراییم و همه خواهر هم ... مگه میشه بی تفاوت بود ؟!

میدونی

گاهی  ، گاهی که نه ! خیلی وقتا

بدون حرف هم میشه اونا رو دعوت کرد ...

یادتون نره کسی که باید تایید بزنه که یه تغییری بزرگ رخ بده ما نیستیم ، کس دیگس ..

اون اگر بخواد میشه

من و شما وسیله ایم ...

ولی این بدین معنا نیست که بشینیم یه گوشه که خدا خودش درست کنه !

اینم بگم خدا به من و شما نیازی نداره ولی ما ها نباید پا پیش بزاریم بگیم خدا جون ببین ... من اومدم جلو .. حالا اگر صلاح میدونی جواز رو مهر کن ...

دلتو صاف کن و نیتتو پاک ، بعد برو جلو که اگر اون بخواد تا تو قلب ِ کسی هم میتونی بری ، تا تو خونه ی صاحب خونه تا قلبا بهش بهترین ها رو هدیه کنی !

 

ــــــــــــــــــــــــــــ


+ حرف جز بر آمده از دل نبود ، دل بیاوردی تا بدان بنشیند !

شکرت ... شکرت .. شکرت

+ بنده خدایی می گفتن که روزانه ده هزار بار شکر می کنم من محجبم  ! وگرنه کی حوصله ی هر روز درست کردن و شونه زدن و تمیز کردن این موها رو داشت !! محجبه هستی درست . ولی باید بهشون برسی ... این به معنای این نیست که ...

به خودت برس ، مواظب ِ پوستت باش ، مواظب هیکلت باش ...

ولی خیلی هم جلو نرو ، حسن خطر داره حسن :/


حجاب یه حصار نیست ..

تو میتونی خیلی بهتر از دیگران ، دخترانگی کنی ... خانوم باشی و زنانگیتو تمام قد به رخ ِ اونی که باید بکشی ...

+ امروز جرات می کنن تو ماشین روسری در بیارن و برقصن !

بله ، درست خوندید ! این نه مبالغه اس و نه ...

من هم میدونم شاید اگر الان تذکر بدم و محکم و با احترام بگم خانوم روسریتو سر کن ، اون سر نکنه ...

ولی بی انصافی نیست اگر بگیم اثر نداره ؟!

بزارید احساس نا امنی کنن

این مسئله با اینی که باید بعضا باهاشون دوستانه رفتار کرد کلی فرق داره ها !

مادری که به بچش میگه جیزه آتیش ! دست نزن ، مطمئنا با این تندی نمی خواد تا ... ؟! این خودش نوعی دلسوزیه ، اون مادر به وقتش کنار و همراه بچشه ...

باهاشه

گاهی باید محکم برخورد کنیم گاهی نرم و هنر توی تشخیص این مواقعه ...

+ بردن نام جایی که از اون این متن رو برداشتید ، بهای سنگینی نیست در قبال عمر و احساس نویسنده ! استفاده با ذکر منبع .




      

هو الرحمن

 

دوست عزیز !

شما داری عمر فرد مقابلت رو ولو برای چند ثانیه میگیری تا چیزی رو بخونه و چیزی رو در ازاش ازت بگیره  ...

آیا در قبال ِ اونی که داره بهت میدی چیزی میدی که ارزششو داشته باشه ؟!

اون عمر رفت که رفت ! حتی اگر صدم ثانیه ای باشه رفته جزء گذشته و دیگه بر نمیگرده ... !

آیا تو این معامله کم فروشی کردی ؟!

حتی اگر چند خط اول متنتو خوند و دید چیز مفیدی نیست  !

نشنیدی ؟! 

ویل للمطففین 

فکر کردی کم فروشی فقط اینه که جای دو کیلو میوه ی سالم ، نیم کیلو میوه ی سالم اونم تازه با ارفاق بدی دست مردم ؟! یا اینکه جای یک کیلو شیرینی نیم کیلو وزن کنی و پول ِ همون یک کیلو رو بگیری ؟! یا اینکه قاطی بنزینت آب کنی ؟! یا قاطی شویندت ... ؟! فکر کردی کم گذاشتن چیه ؟!

تو داری بهایی بالا تر از اونی که داری میدی میگیری

این اسمش چیه ؟!

آره ، قبول دارم گاهی لازمه تفریح سالمی ، لطیفه ی درستی یا... باشه ولی دیگه ... ؟!

 

 با اون طرف قضیه هم حرف دارم !

فکر کردی اینی که خدا داده دستت چیه که دستت گرفتی به هر کسی میدیش ؟!

با ارزش تر از این داری آخه ؟!

اسراف میدونی چیه ؟

 

 

از یه اس ام اس و وب ساده بگیـــــــــــــــر تا ایمیل و وایبر و واتس اپ و اینستاگرام و ... !

 

ـــــــــــــــــ

+ اینم نوعی امر به معروف و نهی از منکره .

+ یه چند مدته تو شبکه هایی که عضوم قبل از وارد شدن چند دقیقه ای نمای بیرونیشون و پیام های کلی رو میبینم ! داریم به کجا میریم ؟!

اینقدر ما .. 

+ شعار نیست ! شعوره ... !!!

+ وظیفمونه بگیم هرچند که یه دو روزی اوضاع بهتر میشه و از روز سوم روز از نو روزی از نو !!

 

یاعلی .... 

 




      

 

هو الرحمن

 

یک همکاری دارم توی شرکت که از تاریخ یکم آذر تا همین ام‌روز تقریبن هر بار که وارد شرکت شده‌ام، بعد از سلام و صبح به خیر از من این سوال را پرسیده است: "دی‌شب گریه کردی تو؟!" و بعد که با سکوت من مواجه شده است، ورم چشم‌هایم را اندازه گرفته و فرم پلک‌هایم را تشریح و تحلیل کرده و نهایت تجربه و مهارتش را به کار برده که به من ثابت کند دی‌شب گریه کرده‌ام! خب این قابل انکار و چشم‌پوشی نیست که من از یکم آذر تا همین ام‌روز تقریبن هر شب گریه کرده‌ام و با چشم‌های پف‌کرده و ملتهب رفته‌ام سر کار! اما چرا باید کسی با این جدیت و پشتکار، هر روز از من سوالی را بپرسد که بلااستثنا در مقابلش سکوت کرده‌ام؟! این را نمی‌فهمم. ام‌روز دیگر طاقت نیاوردم و به او گفتم: "تو خیال کن من هر شب دارم گریه می‌کنم. تو خیال کن من قراره تا آخر عمرم هر شب گریه کنم. من بای‌دیفالت هر شبم گریه‌ست! دیگه هیچ وقت ازم نپرس!"

با خودم می‌گویم پرسیدن هر سوالی از هر آدمی، یک سری انگیزه‌ها لازم دارد. یعنی او نگران من است؟ یعنی دلش می‌خواهد سفره‌ی دلم را پیشش باز کنم و با او درد دل کنم؟ یعنی دوست دارد کمکم کند؟ یعنی کنجکاو است؟ یعنی دلش می‌خواهد به من بفهماند که حواسش به من هست؟ خب هر کدام این‌ها هم که باشد، من بارها و بارها با سکوتم به او فهمانده‌ام که اجازه‌ی جلوتر آمدن ندارد. پس چرا هر روز و هر روز و هر روز سوالی را تکرار می‌کند که جوابش از حال و هوای چشم‌هایم کاملن پیداست؟!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وام گرفته از شیوار – وضعیتی درحال تغییر

+ شده ام شبیه ِ شیوار بانو ... با این تفاوت که هر روز آینه از من این سوال را می پرسد !

 




      

هو المجیب

 

شده ام به سان ِ کودکی که در میان ِ هیاهو ی حرم ؛

مادرش را گم کرده ...

می داند در وادی ِ ایمن است 

ولی تمام ِ وجودش لبریز ِ ترس است !

به دنبال ِ او دامان ِ هر زنی را می کشد 

و با اشک و صدایی لرزان و امید ،

مادرش را صدا می کند 

و هر بار که چهره ای جز چهره ی او می بیند ،

دلش بیشتر می لرزد ... 

آقای ِ مهربانی ها هم آرام نگاهش می کند ...

با لبخند ... ! 

اما براستی من در این آستان ِ متبرکه چه گم کرده ام که این چنین دامان ِ هر کسی را می کشم که شاید گمشده ی من باشد ... ؟!

هر چه بیشتر می گردم ، بیشتر گم می شوم ، بیشتر گم می کنم ...

سرگردان ،

حیران ،

پریشان ...

در سکوت ِ آشفتگی ها ...

 

بیشتر می لرزم 

مرا اینجا ... 

 

 

ـــــــــــــ

+ گم می کنی تا خودت را پیدا کنی ... آمدی پیش ِ ضریح ِ آقا (علیه السلام) که از خودش بخواهی ، مادرت را با چشمان ِ مرطوبش ، سر به دامان ِ زهرا (سلام الله علیها) گذاشته می بینی ... !

یک دنیا حرف ... 

+ به نزد ِ ما برگرد ...

+ دلنوشت 3 . 12 . 1393 ( بردن ِ نام ِ جایی که از آن این متن را برداشته اید ، گمان نکنم بهای سنگینی باشد در قبال عمر و احساس ِ نویسنده ! ... استفاده با ذکر منبع ) 

+ تصویر : جناب محمد عقیلی

+ عیدتون مبارک ... ان شاءالله عیدی های مخصوص ...

 




      

 

بسم رب الزهــرا (سلام الله علیها)

 

انگار رفته تیغ بر این چشم تر، فرو

در منجلاب ظلم عدو تا کمر ، فرو

با یک اشاره رفته و با یک نظر، فرو

رفته به سینه تیزی این میخ در فرو

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

راز سکوت چیست؟ گمانم که... وایِ من

پشت نقاب کیست؟ گمانم که... وایِ من

حرفی نزن بایست گمانم که... وایِ من

این زخم میخ نیست گمانم که... وایِ من

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

آنجا به دست دشمنت آیا قلاف بود؟

پاسخ دهید، پاسخ زهرا قلاف بود؟

ای کاش درد فاطمه تنها قلاف بود

در هم اگر نبود، خدایا قلاف بود...

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

 

این کینه ها ز بدر ، ز خیبر رسوبی است

این ضربه ها که گاه شمالی،جنوبی است

می گفت ظالمانه عجب حس خوبی است

آتش بیاورید در خانه چوبی است

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

از بین برده جان تو را زخم میخ در

شیوایی بیان تو را زخم میخ در

شیرینی زبان تو را زخم میخ در

مجموعه توان تو را زخم میخ در

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

مادر شنیده ام ز پدر رو گرفته ای

قد قامتی به قامت ابرو گرفته ای

بی اختیار دست به پهلو گرفته ای

امشب دوباره غصه بازو گرفته ای؟

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

یاس بهشت .... پیکرش آتش گرفته بود

این پر شکست... آن پرش آتش گرفته بود

باور نکن که معجرش آتش گرفته بود....

مردی شکست... همسرش آتش گرفته بود

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

ای ساقه در برابر مشتی تبر مرو

ای حوصله! تو را به خداوند، سر مرو

پیش حسن بمان و از این پیش تر مرو

از این به بعد لطف کن ، پشت در مرو

 

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

 

حسین صیامی

 




      

هو الرحمن الرحیم

 

 

+ پیش نوشت : دوستی آرزوی مرد بودن کردند ، جوابشان را شعاری نخوانید ... یک شعور است !

 

یه زمانی بود که منم خیلی خیلی ناراحت بودم ، از ته ِ ته ِ دلم آرزو می کردم کاشکی یه پسر بودم و گله هامو به خدا میبردم که خدایا ! چرا منو مرد نیافریدی ؟!

چرا من رو مرد نیافریدی تا محرم که میشه جای اینکه چادر سرم کنم و آرووم گوشه ی هیئت توی خودم مچاله بشم و گریه کنم ، برم بالای داربست و کمک کنم تا بساط ِ چادر ِ هیئت این سری برپا بشه ...

چرا من رو مرد نیافریدی تا ...

اصلا چرا مرد ها میرن تو جبهه ها و شهید میشن ؟!

خدایا من چرا مرد نشدم تا مردونه برم جلو و جونمو بزارم کف دستم ...

چرا منو مرد نیافریدی تا ...

خلاصه روزی نبود با خودمون و خدایا خودمون درگیر نشیم و نزنیم و نشکنیم و دعوا نکنیم ... !

تا اینکه یکی از همین روزا یه پتکی محکم خورد تو سرم که ... ؟! یه ذره با خودت فکر کن بعد برو پیش خدا دعوا !!

کی گفته تو نمیتونی جونتو بزاری کف دستتو ... ؟! بابا یه ذره فکر کن ! این آقایونی که میبینی باس یه چیزی بشه جنگی ، پاک سازی مناطق عملیاتی ای ، مزاحمتی چیزی پیش بیاد تا جونشونو کف دستشون قرار بدن و بپرن جلو که ! اما تو چی ؟! همینجوریش تو خیابون راه میری تمام هستیتو میندازی کف دستت و اصلا نمیدونی یه قدم جلو تر چی میشه ؟! تو احساستو ، حس ِ اینکه دوست داری دیده بشی رو ... اینکه دوست داری ازت تعریف کنن رو بخاطر خدا میریزی زیر ِ پات ... و تهشم با اون پوششی که خودش دوست داره راه میوفتی تو خیابون ... بهت میگن کچل ، کلاغ سیا ... میشکنی ... صدای شکستن خودتم میشنوی چون این اولین بار نیست ، چون این صدا برات آشناست ...

بابا تو همینجوری الکی الکی تو خیابون داری جهاد می کنی !! 1

فقط باید روتو بگیری و محکم قدم برداری ...

 

بعد یه ذره محکم تر خورد که دوست عزیز ! کدوم مردیه که احساس تو رو داشته باشه ؟! بتونه مثل تو دلسوز باشه ؟! بچه ات .. ، نه اصلا بچه خودتم نه ! بچه همسایه دو روز مریضه تو هم همش شاکی و عصبی ای ... ! همش تو فکرشی .. تو هم با اون آب میشی ! آقا کدوم مردیه که بتونه مثل ِ تو اشک بریزه ... اینقدر راحت اراده کنه و گریه کنه ؟! بدون ترس و خجالت احساسشو بگه ... اشکاشو دونه دونه زنجیر کنه ... اگر روزی پدرت ، برادرت ، همسرت ، بچه ات طوریش بشه و تو براش گریه کنی همه نگات می کنن و میگن ایرادی نداره ، دختره ! خواهره ! همسره ! مادره .. ! بدون اینکه بدونن دارن با دل قبول می کنن که احساس یه زن سرچشمه گرفته از قلبشه و پاکه ... تو بای دیفالت هر شبت گریه اس و این کم چیزی نیست که اشک رو به هر کسی نمیدن ... 

اصن کی گفته تو نمیتونی شهید شی ؟! بابا این همه شهید زن ! این همه جانباز زن .. ! آقا اصلا این همه پزشک و پرستار زن بوده تو هشت سال دفاع مقدس ! نکنه اونا استثناء بودن ؟! اگه از اون نظر بخوای آره ، استثناء بودن ... ولی تو هم میتونی تو این دسته باشی .. سعیتو بکن و رفتارتو استثنایی کن که از دسته ی زمینیا ، از قاعدشون جدا بشی و به آسمون بیای .. 

اصلا ببینم کی گفته تو نمیتونی خیلی کارا رو بکنی ؟!

تو میتونی توی ایستگاه صلواتی وایسی 

تو میتونی ...

برای خودت اشتباه تعریف نکن

درسته یه سری کارا مردونه ی مردونس

قصابی و ...

چون با احساس زن جور نیست ، چون با وجود زن ناسازگاره ... 

ولی خب کنجکاویه ، فکرشو بکن ببین میتونی ؟! تصورشو کن ... هر روز یه چاقو بگیری دستت شق و شق بکوبی رو یه تیکه گوشت و تیکه تیکه اش کنی !!

آخ آخ مقایسه ی این تیپی نکن که خودتم خوب میدونی اون جراح زنی که چاقو دست میگیره ، با دلسوزی برای نجات ِ جون ِ یه نفر این کارو میکنه !

به قول ِ یکی از دبیران ِ دوره دبیرستان ما هیچ وقت تو نمیخوای جراح شی که با خودت فکر کنی آهان !! الان میگیرم اینو تیکه تیکه میکنم چه لذتی ببرم من !!!

 

 

آقا اصن کدوم مردیه که بهشت به زیر ِ پاش زانو بزنه

دختر تو شهید پرور آینده ای 

زن نباشه هیچ کدوم از این مرد ها هم پدید نمیان که بعدا بهشون حسرت بخوری که اینا شدن شهید من جا موندم !

تو نباشی هیچی نیست !

تو نباشی لابد لک لک ها آقایون رو میارن تا برن بجنگن و .. !!

بابا تو مادر میشی  !

آقا این کلمه رو یه ده هزار باری بولد کنید و اونقدری روش قرمز بکشید که کامل خودشو نشون بده

مادر

م ا د ر !!! 2

 

دیگه از چی برات بگم ؟!

این یکیو دیگه انکار نکن که هیچ دختری نیست که تو زندگیش این کارو نکرده باشه !

شب وایسه همه بخوابن و یواشکی از جاش بلند بشه ، یا وقتی که تنها شد

آرووم شروع کنه بهترین لباساشو پوشیدن

مو هاشو دست کشیدن و درست کردن و شونه کردن

و جلوی ِ آینه بانوی ِ‌خودش بودن ...

 

بابا تو خیلی راحت قهر می کنی و بعد با احترام میارنت

تو رو میان از خونه ی ِ پدر و مادرت با کلی ...

 

یه ذره فکر کن ؛

اگر اینقدر والا نبودی ، ممکن بود مردی بخاطر تو غرورش رو بزاره زیر پاش و بیاد برای خواستنت ؟!

 

تو قراره شیعه شیعه ی ولایی مولا تربیت کنی ...

 

....

 

قدر ِ این نعمتو بدون و شکرانشو بجا بیار ... با درست رفتار کردن ِ باهاش .. 

حالا بعد ِ اون همه ضربه ای که خورد تو سرمون از ترس ِ ضربه مغزیم که شده ها ... : ))

ولی جدای ِ شوخی این روز ها خیلی دلم میخواد بلند فریاد بزنم خدااااااااا شکررررررررررت !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 / بعد یه ضربه ی محکم ترم خورد تو این سر که کی گفته تو جونت کف ِ دستت نیست :| سر و کله زدن با این جانور های فسقل ِ دو پا خودش یه لباس ِ رزم میخواد :| بچه داری کم هنریه ؟! واقعا :/ 

2 / به قول یه بنده خدایی الان اگر کسی جلوم بود یکی میزدم تو گوشش که مادر ! میفهمی ؟! مادر :| 

+ شب به نیمه رسید  و این حرف ها کامل بر آمده از دل بود ، دل بیارید تا بدان بنشیند ... 

نه طبق ِ اصولی و نه قواعدی و نه ... تنها دستور ِ نگارشی که برداشت از کتاب دل بود 

اگر این دل سیاه است

ببخشید ... 

+  شاید روزی ، رمزش برداشته شد ... 

که برداشته شد دیگه :| 

+ خواستم یه چیزی بگم یادم رفت ! ایشالله بعد نوشت اضافی می کنم ! 

آها یادم اومد !

اینم بگم که ما زمانی که دور هم جمع میشدیم 

مراسمی چیزیو به ما میسپردن یا خودمون شروع می کردیم یا ... تهش یه رسم ِ قشنگی داشتیم و داریم 

اصلا رسم ِ ما بود با اینکه دختریم و دیگر شرایط هر سال سر ِ عید غدیر پاشیم بریم یه مدرسه محروم براشون وسیله بخریم و جشن بگیریم و تا مدتی اونجا چیزایی که میتونیم رو به بهترین نحو تدریس کنیم

صحنه هایی رو دیدم که به ...

موقع  تحویل کلاس به ما کتک خوردن ِ پسر بچه ای که شاید خیلی بازیگوشی کرد ولی واقعا به پاش کسی که مسئول ِ اون کلاس بود اشک ریخت ... 

یا ...

جنس ِ ما احساسه

ما رو از گل ِ پای گلدون های گل سرخ بهشت آفریدن ... 

کی گفته زن نمیتونه شهید شه یا سرباز آقا شه ؟!

ما ته ِ همه ی مراسمامون 

به آقا احترام نظامی میدیم و بعدشم دعای فرج 

هر کی میبینه میگه مگه شما ها ... ؟!

و ما فقط یک کلمه میگیم 

که فرمانده و سردار ِ دولت ِ حضرت حجت (عج) نباید بلد باشه به فرماندش احترام بده ؟!

یه مدتیم

آموزش های رزمی دیدیم 

تا ...

 

همین و یاعلی .... 

 




      

هو الرحمن الرحیم

 

دیشب نشستم و مخاطبین ِ گوشی ام را باز کردم

روی ِ صفحه ی گوشی آرام دست می کشیدم و کانتکت هایم را مروری می کردم ...

رسیدم به او ...

دستم خشکش زد ولی نگاهم را دزدیدم 

تا به این او نیوفتد ...

بعد آرام

دستم را رویش نگاه داشتم

کمی نوازشش کردم 

و

دیلیت !

و سعی کردم اصلا بروی خودم نیاورم که شماره اش را مدت هاست از برم ... ! 

ـــ
+ نیمه تمام !

+ دلنوشت ... 




      

هو الباقی

 

اینکه جوون دادن ِ عزیز ترین کستو جلوی چشمات ببینی 

نه فقط ببینی ؛ 

با گوشت و پوست و استخونت لمس کنی ...

اینکه میون ِ اون نفس های با فاصله ی آخر 

بشنوی 

و

اسمع افهمشو بگی ...

اینکه شب تا صبح رو روی دستش بخوابی و بگی من باور نمی کنم که رفته ...

اون هست ...

اینکه وقتی بلند شدی 

یه چیزی انگاری تو زانو هات خالی بشه و انگاری یه مرد ِ با قدرت دو تا دستشو بزاره رو شونه هات و با تمام ِ توانش هلت بده پایین و تو بیوفتی رو زمین

اینکه با این حال بازم از در و دیوار بگیری رو بلند شی ... 

و بازم اون دو تا دست بکوبنت زمین و ...

خیلی سخته ...

خیلی ...

تهشم بعد مراسم

بکشنت کنار که :

مادر تو از خودت بیخود شدی ، چرا دکمه های مانتوی منو کندی ؟

ــــ

+ نگو اون دیواری که ازش گرفته میشد و تکیه گاهی بود ، مانتو و خود ِ این بنده خدا بود !!!

+ تو اوج اون شوک و ناراحتی من ایمان داشتم که خودش خنده روی لب آورد ... راضی به دیدن اشکای ما نبود .. متن بالا رو لحظه به لحظه احساس کردن که هیچ ، زندگی کردن ...

اینکه تهش به طنز ختم شد معنی ِ این نبود که شوخی گرفتیم یا ... 

یه نشونه بود که دوست نداشت ما گریه کنیم ... اگر روی لب های شما هم حتی برای چند لحظه خنده مهمون شد ، فاتحه ای لطف می کنید ؟ 

تشکر ... 

+ از صبح هی اون شب جلوی چشممه ... یعنی اون شب دستاشو دراز کرده و صورتم رو محکم گرفته و چشماشو دوخته به چشم من ... از صبح بار ها دوباره تو اون لحظه زندگی کردن و هزار بار مردن ... 

هی خاطراتشو به یاد آوردن و ...

 

تقویم رو نگاهی کردم

امروز سالش بود ... 

 

چقدر زود گذشت ...




      

هو الرحمن

 

 

اینکه باران با تمام قدرتش بیاید و تق تق بکوبد به شیشه ها و تو را به بیرون ِ خانه صدا کند 

و تو به شوق ِ دیدارش حتی بدون ِ چتر و لباس مناسب و با کتونی ای که آب تا دلش راه یافته ساعت ها زیر قطره قطره وجود ِ آب شده ی ابر قدم بزنی 

و تهش هم همانجوری روی ِ خاک باران خورده ی خیس بنشینی و

عشق بازی کنی 

و

این میان یکی هم پیدا شود که جای دیوانگی ، عاشقی نامش گذارد هرچند که عاشقی دیوانگی است آرام ،

میان ِ آغوش ِتو که چقدر شبیه ِ این بارانی ... 

و بگوید صفا دارد 

و تو یواشکی در خودت فکر کنی ؛

که آری صفا دارد 

مهمان است دیگر ... باید با آغوش ِ باز به استقبالش روی هرچند که وسط ِ این همه مشغله و شب بیداری ها برای پروژه و غیره باشد

حتی اگر الانی که دقیقا به همین شدت وقت ِ سر ِ خاراندن نداری آمده باشد 

و با لبخند بگویی خوش آمدید

صفا آوردید ،

آری ... صفا دارد ، مهمان حبیب خداست ... صفا می آورد ... مهربانی ...

حتی اگر یک ویرووس کوچولو باشد !!!

ــ
+ اصولا اینجا مصرع  ِ فلفل نبین چه ریزه شدیدا صدق می کنه :|

+ در این میان فقط او بود که قضیه را جای ِ من ، انداخت گردن ِ باران .. !

+ دلنوشت 25 . 11 . 1393 ( بردن ِ نام ِ جایی که از آن این متن را برداشته اید ، گمان نکنم بهای سنگینی باشد در قبال عمر و احساس ِ نویسنده ! ... استفاده با ذکر منبع ) 




      

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چهار پسر

خیلی جوان و با تیپی به قول ِ خودشون امروزی .. !

دور ِ مو ها کامل تراشیده و وسط سیخ که با خطی سفید رنگ شده بود ! لباس هایی به رنگ های کاملا شاد و شور و حالی که قدم به قدم پیدا بود ..

اینکه همه آمده بودیم و ما می خواستیم به تصویر بکشیم که این انقلاب متعلق به همه است .. 

- خیلی لطف کردید که آمدید ، برای قدر دانی ازتون اجازه میدین یه عکس بگیریم ؟ 

منتظر ِ جواب موندم و خواستم مجددا حرفم رو تکرار کنم

متوجه شدم یکیشون شنیده و با دیدن ِ من که دوریبن به دست منتظر ایستادم هی برمیگیره نگاهی میکنه و بعد جلو رو نگاه می کنن

به یکباره با حالت خاصی زدن رو شونه دوسشون انگاری که من میخوام بکشمشون !

- ئه ! ببین ببین ! میخواد عکس بگیره !

بعد همگی برگشتن یه نگاه یواشکی به من کردن و  د ِ فرار !

دویدنا !!

ـــــــــــــــــــــــــــ

+ با یه حالتی نگاه کردن و دویدن انگاری من با دوربین اومدم تو بانک که بانکو بزنم و اینا میخواستن وارد بانک بشن و بعد از بیرون دیدن و د ِ فرار :| 

+ من هم آرام ایستاده بودم و نگاه می کردم و تو دلم دنبال ِ حل ِ این معادله که من وحشتناک بودم یا دوربین :| ؟!

+ تصویر : اون چهار نفر نیستند ؛ گل نرگس 22 بهمن ماه 1393 




      



پیامهای عمومی ارسال شده


+ هو الـ*عشق* عاشقانه ات را محکوم کردند ، نمی گویم عاشق نبوده اند یا از عشق چیزی نمی دانند ... برعکس خوب می دانند کسانی که از قدرت ِ این عشق می ترسند ... ! دیده بودند راهرو را نور گرفت ، نگران شدند مبادا دیگران را هم غرق نور کنی ...! مبادا خودشان ... !! ــ + اسلام را پایین می خوانند ولی خودشان خوب می دانند که ... +http://www.jahannews.com/vdcguy9twak9z34.rpra.html


+ *بسم الله الرحمن الرحیم* لباسی خریدم که مارک ِ پوما روش خورده بود پوشیدمش دیدم مارکش خیلی پوستمو اذیت میکنه درش آوردم ببینم چیه ، دیدم زیر ِ مارک و تیکه دوزیش روزنامه نیازمندی ها گذاشتن برای اینکه بهتر دوخته بشه :| حالا من نمیدونم بیکاری تو کشور های خارجی اینقدری بیداد میکنه که روزنامه نیازمندی ها وارد کنن :/ ؟! یا ما همشهری صادر می کنیم :| ؟! شایدم ... :| ؟! شما چی فکر می کنید ؟


+ *هو الرحمن* زن وقتی فهمید که شوهرش به او خیانت کرده است بلافاصله خونسردی خود را حفظ کرد و مشغول آماده کردن خانه برای استقبال از شوهرش شد ... نجابت زن ایرانی یعنی این ! چند وقتی است پیام هایی از این قبیل و تحت عنوان سبک زندگی و زندگی اسلامی !! در حال انتشار است ! این سبک ویرانی زندگی است ! دارید کم کم خانم ها رو عادت میدید که شوهرتون کاریم کرد بی تفاوت باشید ایراد از خود شماست !!!


+ زائری که توفیق دارد با پای پیاده به زیارت امام حسین(علیه السلام) مشرف شود، از جریان روزمره زندگی مادی دور می شود تا از فیض روحانی زیارت بهترین توشه را برچیند. او می خواهد بیعت دوباره کند و به بهترین صورت وجود یاری و وفاداری خویش را نشان دهد.


+ *هو الرحمن* قصد کرده است خدا جلوه ی دیگر بکشد سوره یِ مریمی از سوره یِ کوثر بکشد... . بگذارید همین جا به قدش سجده کنم نگذارید دگر کار به محشر بکشد... . دختر این است اگر، فاطمه پس حق دارد از خداوند فقط مِنَّت دختر بکشد.. . مادر ِ دَهر نزائید و نخواهد زائید آنکه را از سر ِ این آینه معجر بکشد... . بالِ جبریل به این قُبه تمایل دارد تا دمشق هست چرا جای دگر پر بکشد؟! .




+ *به نام ِ مهربان ترین ِ مهربانان* سلام علیکم هیچ کدوم از ماها نمی دونیم تو خونه هامون ، کنارمون ، پیشمون چه نعمت ِ بزرگی داریم ... ! چه حرم و صحنی داریم ، چه امامزاده ای داریم ... اگر واقعا ارزششو می دونستیم ؛ بعید میدونم دیگه حتی می رفتیم بیرون ِ خونه برای زیارت ... دورش می گشتیم و طواف به جا می آوردیم ... دست به صورتش می کشیدیم و تبرک می کردیم ... ــ + *مادر رو میگم ... !*


+ *هو الرحمن* . . . . . - هیچ وقت نفهمیدم چی شد که عروسی کردی ! - کار بدی کردم ؟! - نه ولی چرا با یه کارگر ِ ساده ! - کاشکی همه ی آدم های دنیا مثل او بودند .


+ *بسم الله الرحمن الرحیم* خدای ِ‌من !! زنگ زدم 118 شماره دفتر برخی مراجع رو (حدود 19 نفر) بگیرم.پاسخگو برداشتن و سلام خسته نباشید و آقا شروع شد !! شماره دفتر امام خمینی رو خواستیم ! نیم ساعت داشتم توضیح میدادم مراجع هر کدوم دفتری دارن که پاسخ میدن - شماره مصلی رو بهت بدم ؟! - نه خانوم من شماره دفتر امام رو میخوام - دفتر رهبری ؟! - نه امام خمینی - رهبری دیگه - سید روح الله موسوی خمینی !


+ *بسم الله الرحمن الرحیم* ولنتاین روز خوبی است برای دخترهایی که نه ربطی به روز دختر دارند؛ نه ربطی به روز مادر! سرشان بی کلاه نمی ماند بالاخره...


+ *هو الرحمن الرحیم* اسم ِ همسرش رو تو گوشیش از همون اول نامزدی تا الان که بچه هم دارند با دو سه تا ستاره اول و آخرش ، سیو کرده : *بهترینم * آمده بودند خونه ی ما که گوشی ِ همسرش زنگ زد : بیا بیا *بهترین گوشی ِ دنیا داره زنگ میزنه !!* :)